مکان فعلی شما: پاسخ به سران سلفیه قرآنيان (مدعيان قرآني) كتب نقد و بررسی کتاب «شاهراه اتحاد - بررسي نصوص امامت» (قسمت 10)
 
 

نقد و بررسی کتاب «شاهراه اتحاد - بررسي نصوص امامت» (قسمت 10)

نامه الکترونیک چاپ PDF

بسم الله الرحمن الرحيم

نقد کتاب شاهراه اتحاد (بررسي نصوص امامت)

نوشته حيدر علي قلم داران

(10)

آقای حیدر علی قلمداران در کتاب شاهراه اجتهاد (بررسی نصوص امامت) به خطبه 125 نهج‌البلاغه استناد می‌کند تا مطرح کند که امیرمؤمنان بر ملازمت جماعت مسلمین تحت هر شرایطی تأکید فرموده‌اند.

«والزموا السواد الأعظم فإن یدالله مع الجماعة وإیاکم والفرقة فإن الشاذ من الناس للشیطان کما أن الشاذ من الغنم للذئب ألا من دعا إلی هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه».[1]

ملازم سواد اعظم و جماعت مسلمین باشید زیرا دست خدا با جماعت است و بر حذر باشید از تفرقه و جدائی که همانا هر کس از مردم تک افتاد نصیب شیطان است چنانکه گوسفند دور از گله، نصیب گرگ است آگاه باشید کسی که به این شعار (تفرقه و کناره‌گیری از جماعت) دعوت نماید او را بکشید اگر چه در زیر عمامة من باشد.

سپس آقای قلمداران ادامه می‌دهد:

یعنی اگر من که امیرالمؤمنین هستم شما را دعوت به جدایی و تفرقه کردم در آن صورت مرا بکشید (تا چه رسد به دیگران)!

با دقت در محتوای خطبه فوق درمی‌یابیم که آقای قلمداران با تقطیع بخشی از خطبه به اشتباه افتاده و از فهم منظور کلی امیرمؤمنان از این کلمات به خطا رفته است و این مشکلی است که متأسفانه آقای ابوالفضل برقعی هم در مکتوباتش به آن مبتلا بوده است.

از آنجائیکه تقطیع آنگاه که موجب تصرّف در معنای کلام باشد نوعی تحریف محسوب می‌گردد، بایستی قضاوت کرد که آقای قلمداران به تحریف کلام امیرمؤمنان دست یازیده است است.

خطبه 127 خطبه‌ای است که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در ایام زعامت خویش در ردّ اعتقادات و اعمال خوارج و پس از قضیه حکمین ایراد فرموده اند.

خوارج معتقد بودند که هر کس خطا یا گناهی مرتکب شود کافر می‌گردد و با وی معامله کافر را می‌کردند و بنا بر نظر خوارج امیرمومنان علیه‌السلام با پذیرش حکمیت به راه خطا رفته است، لذا نسبت به امیرمومنان و اصحابشان از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کردند.

این اعتقاد نوعی بدعت در عالم اسلام بود و پیامد های ناگواری را برای اسلام و مسلمین به همراه داشت.

و لی اکثریت مردم که تحت زعامت آن حضرت بودند این اعتقاد را نداشتند امام علیه‌السلام برای جلوگیری از شیوع این تفکر بدعت‌ آمیز روشنگری فرموده و به استدلال برعلیه خوارج می‌پردازند. در سراسر خطبه بحث امام علیه‌السلام پیرامون این موضوع است.

اولا: حضرت می‌فرماید: اگر من در پذیرش حکمیت دچار خطا یا گناه ‌شده ام به چه دلیل شما همه مردم و امت پیامبر را گناهکار می‌دانید؟ حضرت خوارج را به حکم عقل ارجاع می‌دهند.

فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّي أَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عَامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ((صلى‏الله‏عليه‏وآله)) بِضَلَالِي[2]

پس اگر چنين مى‏پنداريد كه من خطا كرده و گمراه شدم، پس چرا همه امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به گمراهى من، گمراه مى‏دانيد؟

این فراز از خطبه نشان می‌دهد که در این اعتقاد خاص، امت پیامبر و اکثریت قریب به اتفاق مسلمین هم فکر خوارج نبودند.

ثانیا: حضرت به چندین مورد استدلال می‌کند، از جمله اینکه رسول خدا مردی را که زنای محصنه کرده بود، رجم کرده، اما پس از مرگ بر جنازه او نماز خواندند.

بعبارت‌ دیگر حضرت برای این فرد گناهکار بعنوان یک مسلمان از دنیا رفته نماز میت بجا ‌آورده و اُرث ش را به خانواده‌اش می‌دهند.

یعنی فرد خطاکار و گناهکار از دایره اسلام خارج نمی‌گردد و نمی‌تواند با وی معامله اهل کفر را نمود

وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلى‏الله‏عليه)رَجَمَ الزَّانِيَ الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَه‏[3]

در حالى كه شما مى‏دانيد، همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زناكارى را كه همسر داشت، سنگسار كرد، سپس بر او نماز گزارد، و ميراثش را به خانواده‏اش سپرد.

ملاحظه می‌کنید امام علیه‌السلام به سنت قطعی پیامبر صلی‌الله علیه واله و سلم استدلال می‌کنند.

سپس امیرمؤمنان می‌فرمایند که کسانی که نسبت آن حضرت بغض شدید داشته باشند (منظور خوارج هستند) بزودی هلاک خواهند شد.

پس از این عبارات است که حضرت می‌فرمایند:

خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ[4]

بهترين مردم نسبت به من گروه ميانه رو هستند. از آنها جدا نشويد، همواره با بزرگ‏ترين جمعيّت‏ها باشيد كه دست خدا با جماعت است.

از پراكندگى بپرهيزيد، كه انسان تنها بهره شيطان است آنگونه كه گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود،

اینجاست که آن حضرت خوارج را دعوت به پیوستن به جماعت می‌کنند، یعنی جماعتی که حول محور امیرالمؤمنین امروزه جمع شده‌اند و بر قرآن و سنت قطعی پیامبر فعلاً متفق هستند و آنان را از جدائی از این جماعت برحذر می‌دارند، و الا استدلال به عقل و روایات قطعی نبوی در ابتدای خطبه معنایی نداشت.

کافی بود حضرت در همان ابتدای خطبه مسئله تفرقه و دوری از جماعت را مطرح کنند

در ادامه حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

ِ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ[5]

آگاه باشيد هر كس كه مردم را به اين شعار«» «تفرقه و جدايى» دعوت كند او را بكشيد هر چند كه زير عمامه من باشد.

این کدام شعار است که کسی که بسوی آن بخواند و دعوت کند باید کشته شود.

این شعار با توجه به مقدمات خطبه دعوت بسوی بدعت در دین می باشد، بدعتی که اساس دین را منهدم خواهد کرد، یعنی اعتقادی که خوارج بر آن پای فشاری می‌کردند، و الا امیرمؤمنان هیچ‌گاه مخالفین خود را به صرف مخالفت نمی‌کشت.

همان‌گونه که پیامبر اکرم منافقین را به صرف اینکه خود را از صف مسلمین جدا کرده و در جنگ‌های مسلمین راه تفرقه را می پیمودند، نمی‌کشت.

پس شعار مورد نظر در خطبه (دعوت به سوی تفرقه مطلقاً) نیست بلکه دعوت به سوی بدعتی است که اساس تفکر اسلامی را به خطر می‌اندازد.

اینجاست که امیر مؤمنان با این امر شدت به مبارزه برمی‌خیزد و خوارج را قلع و قمع می‌کند.

در نهایت متذکر می‌شویم که حضرت علیه‌السلام محور اجتماع مردم و حتی مشروعیت حکم حکمین را به احیاء قرآن می‌دانند، و اینکه حکمین حکم قران را بر برگزیده‌ و از آن تجاوز نکنند.

إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْيُ مَلَئِكُمْ عَلَى اخْتِيَارِ رَجُلَيْنِ أَخَذْنَا عَلَيْهِمَا أَلَّا يَتَعَدَّيَا الْقُرْآنَ

همانا رأى مردم شما بر اين قرار گرفت كه دو نفر را براى داورى انتخاب كنند، ما هم از آنها پيمان گرفتيم كه از قرآن تجاوز نكنند.

اگرچه امام علیه‌السلام تحت فشار دیگران به پذیرش حکمیت تن دردادند، اما هیچ‌گاه حکم حکمین را نپذیرفته و روش آنان را خلاف حق و حکم قرآن دانسته و به آن رضایت ندارند.


پي‌نوشت‌ها:

 1         نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام   خطبه شماره 127

2          فيض الاسلام  صفحه‏ى 391  خطبه 127

3          ابن ابى الحديد   جلد 8  صفحه‏ى 112   خطبه 127

4          ابن ابى الحديد   جلد 8   صفحه‏ى 112   خطبه 127

5          فيض الاسلام   صفحه‏ى 391   خطبه 127