مکان فعلی شما: Home
 
 

این حسین کیست...

نامه الکترونیک چاپ PDF

Asre-Ashura-by-Mahmoud-Farshchiyan

مصيبت و عزاى حسينى را نمي‏توان با ديگر مصايب مقايسه کرد.

عاشورا سرّ بزرگ و ناگشوده‏‌ى هستى است و حسين عليه‏السلام مرواريد بي‌بديل و درخشان در دل اين صدف سياه. عشق حسينى، اعجاب انگيزترين رابطه عاشقانه در عالم وجود است که گذشت زمان تنها حکم صيقل دهنده بر آن دارد و بس. به راستى چه رمز و رازى در بين است و چگونه شور حسينى با گذشت زمان در محاق نمي‏رود که جلوه‌‏گرتر مي‏شود؟

تاريخ دور و نزديک، حوادث دلخراش و مصايب تکان دهنده‏‌اى را در خود داشته است. هر کس در طول عمر خويش رخ دادن وقايع متعددى را تجربه کرده است، وقايعى که عواطف مردم را به شدت تحت تأثير قرار مى‏دهد و آنان نيز به طور طبيعى، عزادارى و مصيبت زدگى خود را نشان مى‏‌دهند، ولى در عمل مى‌‏بينيم که گذشت حتى يک يا چند سال به شدت از واکنشهاى آنان مى‏‌کاهد، چرا که نتيجه حالت طبيعى و وجودى انسان، ساده شدن مصيبتها در مرور زمان و کاهش شدت و بلکه فراموشى آنهاست و اگر چنين نبود بايد پدران و مادران جوان از دست داده بر سر قبر فرزندانشان جان مى‌‏باختند و عزيز از دست دادگان را غم از پاى درمى‌‏آورد و ... اما خداوند به حکمتش انسان را چنين آفريده که بتواند مصايب را در وجود خود هضم کند و بپذيرد که در نتيجه انعکاسهاى عاطفى فروکش کند.

 

آرى، آوازه‌‏ى بلند و جاودانگى ياد و عزاى حسينى عليه‏‌السلام با معيارها و مقياسهاى حاکم بر جوامع بشرى سازگار نيست و نوعا بزرگداشت‌ها و عاطفه ورزي‌ها در شديدترين مصايب سخت و تأثيرگذار به زودى و حداکثر در طول چند يا چندين سال افول مى‌‏کند. البته بزرگداشتهاى علمى و ارزشگذارى بر شخصيتهاى بزرگ باقى مى‏‌ماند و چه بسا قوت يابد ولى جنبه‏‌هاى عاطفى خير. لذا هرگز نمى‌‏توان باب مقايسه حضرت ابا عبدالله‌الحسين عليه‌‏السلام و عاشوراى او را با کسى و حادثه‌‏اى گشود که اين خطاى بس بزرگى است و به فرموده امير المؤمنين عليه‌‏السلام «کسى از اين امت با آل محمد صلى‌‏الله‏‌عليه‏‌و‏آله مقايسه نمى‌‏شود.»(1)

گرچه شخصيت حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام و ياران بزرگش در رتبه‏‌ى بعد، مافوق شخصيتها، و عمق فاجعه و غم در کربلا، بى‌‏اندازه و غير قابل قياس است، اما جنبه‏‌هاى عاطفى ماندگار در بزرگداشت عاشورا در طى قرون از اينها فراتر است. ما در کشور خود شاهديم که ابعاد عزادارى و ارتباط معنوى با کربلا و عاشورا حتى هموطنان غير مسلمان را در برمى‏‌گيرد و اهل کتاب نيز به شکلهايى در اين مراسم سهيمند... تحليل و علت يابى براى اين همه شور، که مرزهاى زمان و مکان و حتى مذهب را شکسته، با ملاکهايى عادى به ثمر نمى‌‏نشيند.

مراسم عزاى حسينى به حکام آل بويه و صفويه باز نمى گردد.

تا اينجا به يک نکته مهم اشاره مى‌‏کنيم که تحليل احساسات و شور وصف ناپذير حسينى با اين توجيه که آل بويه هزار سال قبل و يا صفويه چهارصد سال قبل اقداماتى در جهت ترويج عزاى حسينى عليه‏‌السلام انجام دادند (علاوه بر ضعفهاى تحليلى و تاريخى که بايد مستقلاً تفصيل داده شود) با واقعيات اجتماعى پيش گفته سازگارى ندارد. در طول تاريخ، ارباب قدرت براى سوء استفاده، حوادث اصيل يا مجعولى را طرف توجه و تبليغ قرار داده و احساسات جوامع را به جهت منافع خود به سويى سوق داده‏اند، اما چنانکه گفتيم «بيهوده سخن به اين درازى نبود» و لذا هيچ حادثه‏اى نتوانسته است تاثير عاطفى خويش را در طول قرون متمادى حفظ نمايد.

آرى ممکن است در يک جريان پرتلاطم و مواج در طول زمانها مثل جريان عزاى حسينى عليه‏‌السلام ، عملکرد حکومتها در طول قرون اثر کوتاه يا بلند مدتى داشته باشد، و شکل يا حتى محتوا را تا حدودى متأثر سازد، اما نسبت دادن اساس يک جريان عظيم انسانى با اين ابعاد، به اقدامات حکومتهايى در طول تاريخ، سخن گزافى است. بلکه اين اين نوع تحليل عزاى حسينى عليه‏السلام بى‌‏توجهى به منابع اصلى در آثار متقدم دينى نيز هست، زيرا حتى با مرورى گذرا بر کتب معتبر روايى مربوط به قرون اوليه اسلام، آشکار مى‏‌شود که عزاى حسينى امر خدا و رسول صلى‌‏الله‏‌عليه‌‏و‏آله و مورد تأکيد ائمه معصومين عليهم‏السلام بوده است.

عزادارى بر اباعبداللّه‏ عليه‏السلام موضوعيت دارد.

هر چند مناسب است که مسلمانان به اقتضاى مسؤوليت دينى خويش چنين حرکت پرتوانى را در جاى خود شناسايى کنند تا بتوانند از قدرت نهفته در دل آن، براى پيشبرد اهداف معنوى جامعه بهره گيرند، اما اين سخن به معناى آن نيست که عزاى امام حسين عليه‏السلام صرفا طريقيت دارد و تنها وسيله و مقدمه رسيدن به اهدافى دينى در ابعاد فردى يا اجتماعى است، بلکه بنا به دلايلى که به گوشه‏اى از آنها اشاره خواهيم نمود، اين امر در فرهنگ اسلامى داراى موضوعيت مى‏‌باشد، يعنى ذاتا و مستقلاً و با قطع نظر از آثار ثانوى آن، ارزشمند و مطلوب است، و البته اثر گذاريهاى عميق فردى و اجتماعى هم دارد، که موجب مزيد ثمرات آن مى‌‏گردد.

اين همه شور حسينى از چه روست؟

و اما سرّ مسأله اينجا است که عشق حسينى عليه‌‏السلام پيوندى در عمق با جان دوستداران آن حضرت دارد و گوهر اين محبت را در دل مؤمنين نهاده شده است چرا که پيامبر گرامى صلى‌‏الله‌‏عليه‌‏و‏آله فرموده‏اند:

«إنَّ لقتل الحسين عليه‏السلام حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرُد أبدا.»(2)

يعنى نسبت به کشته شدن امام حسين عليه‌‏السلام در دلهاى مؤمنين حرارتى هست که هرگز به سردى نمى‏‌گرايد.

از فرمايش حضرت فهميده مى‌‏شود که اين عشق، رابطه‏‌ى مستقيم با ايمان دارد و تا ايمان هست، اين ارتباط نيز برقرار و لذا حرارتش باقى است. بالطبع اگر شخص اين محبت را قدر بداند و آن را دستمايه‏‌ى ارتباط برقرار کردن با امام خويش و تکامل معنويت و ايمان الهى قرار دهد، پيوند قلبيش محکمتر مى‌‏گردد و در غير اين صورت به سستى و کاستى رو مى‌‏نهد.

از زاويه‏‌ى ديگر برحسب نص قرآن کريم، خداوند به پيامبر صلى‏‌الله‏‌عليه‏‌و‏آله دستور داده تا به مؤمنين بگويد:

من براى رسالت خود هيچ اجرى از شما نمى‌‏خواهم مگر شدت دوستى با نزديکان خويش را.(3)

و البته در آيه ديگر تأکيد فرموده که:

اى پيامبر! بگو هر اجرى طلب مى‏‌کنم، براى (نفع) خود شما است.(4)

از سويى نبى اکرم صلى‌‏الله‏‌عليه‌‏و‏آله مصداق اين خويشان را معين و بارها به دوست داشتن اميرالمؤمنين عليه‏السلام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام و فرزندان معصوم آنها امر نموده‌‏اند.(5) از جمع آيات و حديث پيش گفته معلوم مى‏‌شود که ما مأمور به محبت شديد نسبت به اهل بيت عصمت عليه‏السلام هستيم و از طرفى به ويژه در مورد امام حسين عليه‌‏السلام محبت شديد و گداختگى دل از مصيبت شهادت آن جناب، ملازم با ايمان و همواره با آن همراه است و نيز اين محبت ورزى موجب بهره‏مندى ما است.

به دقت تأمل کنيد که وقتى خدا و رسول امرى را براى ما سودمند بشمارند، لاجرم بهره‌‏ى قابل توجهى در آن هست. قرآن کريم بسيارى از آنچه را که ما انسانها، متاع و بهره مى‏شماريم، در مقايسه با بهره‌‏هاى اصيل و معنوى، کم يا بى‌‏ارزش مى‏‌شمارد، پس در موردى که کارى را نافع معرفى مى‏کند، نبايد به سادگى از آن گذشت.

نتيجه سخن آنکه ما بايد امام حسين عليه‌‏السلام و مکتب حسينى را بشناسيم و در اين ميان با گوهر محبت و سوز عشق و عزاى آن حضرت آشنا شويم زيرا اين انس و مودت ملازم با ايمان و مصداقى از تنها اجرى است که پيامبر اکرم صلى‌‏الله‏‌عليه‌‏و‏آله به دستور خداوند بارى تعالى، از آنها درخواست نموده است. طبيعتا عشق به سرور شهيدان بدون شناخت شخصيت آن حضرت، قوت نمى‌‏گيرد.

اين را نيز بيفزاييم که اين گوهر ناب، اگر قدرش را بدانيم جامعه و نسل جوان ما را از نظر روحى و معنوى و اخلاقى بيمه خواهد نمود و فرهنگى غنى و سرشار را به آنان خواهد بخشيد تا در برابر امواج شکننده‏‌ى روزگار پراضطراب و تلاطم ما، مقاوم گردند. فرهنگى که در آن درسهاى ديندارى، آزادگى، مردانگى، حق جويى و ... موج مى‌‏زند و از همه بالاتر درس عملى ارتباط با ولى خدا.

پايان اين سخن را به کلامى از امام صادق عليه‌‏السلام زينت مى‌‏دهيم، آنجا که به نقل يکى از اصحابش، در سجده خويش چنين به خداوند عرضه مى‏‌داشت:(6)

خدايا! بر آن زايرانى که چهره‏‌هايشان در اثر حرارت و نور آفتاب برافروخته، رحم فرما. و بر آن زوّارى که صورتهايشان به خاطر قبر ابى عبداللّه‏ الحسين عليه‌السلام دگرگون گرديده است، رحم فرما. و بر آن چشمهايى که از روى رحمت و شفقت براى ما گريسته، رحمت فرست. و بر آن دلهايى که بر ما بى‌‏تاب شدند و برافروختند، رحم کن. و بر آن فريادهايى که براى ما بلند گرديده است رحم فرما. خداوندا! من اين جانها و بدنها را نزد تو به امانت مى‌‏سپارم تا در روز تشنگى بزرگ (قيامت) در کنار حوض کوثر ايشان را به من بازگردانى.

پي نوشت:

1- مستدرک وسائل الشيعه 10 / 318

2- سوره شورى / 23

3- سوره سبأ / 47

4- ر.ک. تفسسير کنز الدقائق 11/500 - 515

5- کافى 4/583؛ کامل الزيارات / باب 40، ح2

6- اعتقاد شيعه و سنى که مستفاد از روايات مى‏‌باشد، دال بر اين است که پيامبر اسلام به مرگ طبيعى از دنيا نرفتند بلکه مسموم شده به شهادت رسيدند.