اعتراض صریح و شدید اللحن آیت الله وحید خراسانی نسبت به نشر و توزیع کتب ضاله در کشور

اعتراض صریح و شدید اللحن آیت الله وحید خراسانی نسبت به نشر و توزیع کتب ضاله در ...

امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه اهل سنت

امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه اهل ...

رونمايي از ضريح بارگاه ملكوتي امام حسين (ع) شاهكار مسحوركننده استاد فرشچيان

رونمايي از ضريح بارگاه ملكوتي امام حسين (ع) شاهكار مسحوركننده استاد ...

http://www.salafiview.org/components/com_gk2_photoslide/images/thumbm/570239Ayatollah_Vahid_Khorasani2.jpg
http://www.salafiview.org/components/com_gk2_photoslide/images/thumbm/282370The_Imam_Hossein_AS_Holy_Shrine.JPG
http://www.salafiview.org/components/com_gk2_photoslide/images/thumbm/225414Farshchiyan_Zarih_4.JPG
News Image

اعتراض صریح و شدید اللحن آیت الله وحید خ

اعتراض صریح و شدید اللحن آیت الله وحید خراسانی نسبت به نشر و توزیع کتب ضاله در کشور...

News Image

امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه اهل سنت

امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه اهل سنت...

News Image

رونمايي از ضريح بارگاه ملكوتي امام حسين

رونمايي از ضريح بارگاه ملكوتي امام حسين (ع) شاهكار مسحوركننده استاد فرشچيان...

 
 
 
 
مکان فعلی شما: Home
 
 

مباهله، حقانیت عصمت نبوت و امامت

نامه الکترونیک چاپ PDF
داستان مباهله بزرگترین سند فضیلت‏ براى اهل پیامبر است زیرا الفاظ و مفردات آیه حاکى است که همراهان پیامبر در چه پایه‏اى‏از فضیلت قرار داشتند، زیرا پیامبر در این آیه، علاوه بر این که‏حسن و حسین علیهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س) را یگانه‏ زن منتسب به خاندان خویش مى‏خواند، از شخص على(ع)به عنوان‏"انفسنا" تعبیر مي‏کند و آن شخصیت عظیم جهان انسانى را به‏منزله جان پیامبر مى‏داند، فضیلتى بالاتر از این که یک شخص ازنظر معنویت و فضیلت‏به پایه‏اى برسد که خداوند بزرگ او را به‏منزله جان و روح پیامبر بخواند.

مباهله در لغت
"مباهله" در اصل از ماده "بهل" (بر وزن اهل) بوده و به رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزى گفته مى شود[ر. ک: فرهنگ جامع عربى، فارسى، ماده "بهل"; فرهنگ دانشگاهى، ترجمه المنجد الابجدى، ماده ى "بهل".].
مباهله در اصطلاح
مباهله در اصطلاح قرآن و روایات و غیر آن ها، به معناى ملاعنه (لعن و نفرین کردن دو طرف به یکدیگر) است; این گونه که هرگاه دو گروه یا دو نفر درباره ى مساله اى مهم، مانند مسائل مهم مذهبى با هم گفتگو کرده و به نتیجه اى نرسند، در یک جا جمع مى شوند و به عنوان "آخرین حربه"، به درگاه خداوند تضرع مى کنند و از او مى خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات کند.

1_mobahele_Wallpaper

در روز مباهله بنا بود مسلمانان و مسیحیان نجران در مورد یکدیگر نفرین کنند، تا خدا هر آنکس را که دروغگوست عذاب نماید. از یی طریق روایت شده‌است و شیعه و سنی متفقند که پیامبر علی، فاطمه حسن و حسین را با خود به میعادگاه برد و مسیحیان نیز وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند. علامه طباطبایی می‌گوید:

"رسول خدا (ص) در مقام امتثال این فرمان از "انفسنا" به غیر از علی علیه السلام و از "نسائنا" بجز فاطمه سلام اللّه علیها و از "ابنائنا" بجز حسنین (ع) را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول بجز علی (ع) و برای کلمه دوم بجز فاطمه سلام اللّه علیها و از سوم بجز حسنین (ع) مصداق نیافت و کانه منظور از ابناء و نساء و انفس همان اهل بیت رسول خدا (ص) بوده ، همچنانکه در بعضی روایات به این معنا تصریح شده ، بعد از آنکه رسول خدا (ص) نامبردگان را با خود آورد عرضه داشت : "بار الها اینانند اهل بیت من"، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من بجز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم ."


آیه یی سوره آل عمران:"فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلى الْکذِبِینَ"
به آنها (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌نماییم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را، آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم." طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج ی ص ییی

آیه مباهله در قرآن کریم:

… به آنها (نصارای نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می نماییم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می کنیم شما نیز از نفوس خود، آنگاه مباهله می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم." آیه 61 آل عمران"

در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه ‏مسیحى نشین حجاز بود که به عللى از بت پرستى دست کشیده، به‏ آئین مسیح گرویده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مکاتبه با سران ‏دولتهای جهان و مراکز مذهبى، به منظور دعوت نجرانیان به اسلام نیز، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمایندگان پیامبر وارد نجران شده و نامه پیامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنین است:

"به نام خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب; از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش مى‏کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مى‏نمایم. شما را دعوت مى‏کنم که از ولایت ‏بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید; و اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حکومت اسلامى مالیات و جزیه بپردازید در غیر این صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد."

اسقف پس از قرائت نامه براى تصمیم ‏گیرى؛ شورایى مرکب از شخصیتهاى بارز مذهبى و غیر مذهبى تشکیل داد. یکى از افراد طرف مشورت ‏"شرجیل‏" بود که به عقل و درایت و کاردانى معروفیت داشت. وى‏ گفت: ما مکرر از پیشوایان مذهبى خود شنیده ‏ایم که روزى منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست محمد، که از اولاد اسماعیل است، همان پیغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجیل، شورا نظر داد که گروهى به‏ عنوان هیئت نمایندگى نجران به مدینه برود تا از نزدیک با محمد (ص) تماس گرفته و دلایل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدین ترتیب، هیئتى مرکب از شصت نفر بسوى مدینه رهسپار شدند که در رأس آنها "ابوحارثه بن علقمه" حاکم نجران و دو پیشوای مذهبی دیگر به نامهای، عبدالمسیح و ایهم قرار داشت.

نجرانیان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدینه شدند و در مسجد به حضور پیغمبر اسلام (ص) آمدند. پیامبر با مشاهده هیئت آنان از ایشان روی برگرداند. چند روز به همین منوال گذشت تا آنکه نجرانیان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پیامبر رسیدند. طی جلساتی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و علیرغم دلائل قوی و محکمی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم ارائه می فرمود، آنها همچنان به حقانیت آئین و اعتقادات خود پافشاری می کردند. این امر سبب شد تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم بر اساس حکم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نماید، که طرفین در پیشگاه خداوند لب به نفرین بگشایند و هر کدام که بر حق نیستند و دروغ مى گویند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاری پذیرفتند و اجرای آن را به روز بعد موکول کردند.

بامداد روز بعد، اجتماعى عظیم از مردم مدینه در بیرون شهر دیده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده کردند که پیغمبر اکرم (ص) در حالی که کودکی را در آغوش داشته و دست کودک دیگری را در دست دارد بهمراه بانو و مردی که پشت سر ایشان حرکت می کردند، از راه رسیدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند.

مسیحیان که از دور ناظر ورود رسول اکرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود دیدند که آن حضرت با جمعیت و ازدحام نیامده و فقط یک مرد و یک زن و دو پسر با خود آورده است .
پرسیدند که همراهان پیغمبر با او چه نسبتى دارند؟ گفته شد: که اینان محبوب ترین مردم نزد رسول اکرم هستند. یکى فاطمه دختر او و دیگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسین مى باشند. اسقف اعظم نصرانی که متحیر شده بود، خطاب به جمعیت نصاری گفت: بنگرید که محمد چگونه با اطمینان تمام و ایمان راسخ به میدان آمده و بهترین عزیزان خود را برای اجرای مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در این امر تردید و یا خوفی داشت، هرگز عزیزان خود را انتخاب نمی کرد. مردم، من در چهره آنان معنویت و روحانیتی می یابم که اگر از خدا درخواست کنند، کوه ها را از جای خود حرکت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشید که عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پیامى به رسول اکرم (ص) فرستادند که از مباهله درگذر و تو خودت در میان ما حکم باش و کار را با مصالحه خاتمه بده.

رسول اکرم (ص) با پیشنهاد آنها موافقت کرد و صلح نامه اى به خط امیرالمومنین على (ع) و تعیین جزیه سبک و آسانى که سالیانه بپردازند، تنظیم گردید و کار خاتمه یافت .

عائشه مى‏گوید: روز مباهله پیامبر اسلام چهارتن همراهان خود رازیر چادر مشکى رنگى، وارد کرد و این آیه را تلاوت نمود: (انمایرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)زمخشرى‏پس از بیان نکات آیه مباهله در پایان بحث مى‏نویسد: سرگذشت‏مباهله و مفاد این آیه بزرگترین گواه بر فضیلت اصحاب کساء است‏و سندى زنده بر حقانیت آئین اسلام مى‏باشد.

داستان مباهله بزرگترین سند فضیلت‏براى اهل پیامبر است زیراالفاظ و مفردات آیه حاکى است که همراهان پیامبر در چه پایه‏اى‏از فضیلت قرار داشتند، زیرا پیامبر در این آیه، علاوه بر این که‏حسن و حسین علیهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را یگانه‏زن منتسب به خاندان خویش مى‏خواند، از شخص على(ع)به عنوان‏"انفسنا" تعبیر مى‏کند و آن شخصیت عظیم جهان انسانى را به‏منزله جان پیامبر مى‏داند، فضیلتى بالاتر از این که یک شخص ازنظر معنویت و فضیلت‏به پایه‏اى برسد که خداوند بزرگ او را به‏منزله جان و روح پیامبر بخواند.

آیا این آیه گواه برترى امیرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نیست؟

از روایاتى که از پیشوایان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مى‏شود که موضوع مباهله اختصاص به پیامبر نداشته و هر فردمسلمانى در مسائل مذهبى مى‏تواند با مخالفان خود به مباهله‏برخیزد و شیوه مباهله و دعاى آن در کتابهاى حدیث وارد شده براى‏اطلاع بیشتر به کتاب "نورالثقلین‏" مراجعه بفرمائید.

در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره)چنین مى‏خوانیم:

"مباهله یکى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ایمانى به‏پیروى از نخستین پیشواى اسلام، مى‏تواند در راه اثبات حقیقتى ازحقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان‏درخواست کند که طرف مخالف، را کیفر بدهد و محکوم سازد .

در اینجا تذکر چند نکته‏ لازم است:

گذشته بر این که تمام مفسران و دانشمندان شیعه، موضوع مباهله‏را در کتابهاى خود آورده‏اند از میان علماء و دانشمندان اهل‏تسنن شصت نفر در کتابهاى خود پیرامون این سرگذشت‏سخنانى‏گفته‏اند و نکاتى یادآور شده‏اند که برخى را یادآور مى‏شویم:

1 - مسلم بن حجاج در صحیح خود که دومین صحیح از صحاح ششگانه‏است، مى‏نویسد:

"معاویه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع)را سب نمى‏کنى؟ جواب‏داد: به خاطر سه خصلتى که على(ع)داشت و من آرزو مى‏کنم که یکى‏از آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مى‏گوید: هنگامى که آیه‏مباهله نازل گردید پیامبر على(ع)و فاطمه و حسنین علیهم السلام‏را خواست وقتى همگى جمع شدند، پیامبر گفت: "اللهم هولاءاهلى‏" آنان اهل بیت من هستند .

2 - حاکم نیشابورى در مستدرک خود مى‏گوید:

"اخبار متواتر از ابن عباس و غیره رسیده است که پیامبر دست‏على و حسنین علیهم السلام را گرفت و فاطمه(س)را پشت‏سر قرار دادو رو به هیئت نمایندگى نجران کرد و گفت: "هولاء ابنائنا وانفسنا و نسائنا فهلموا انفسکم و ابنائکم و نسائکم ثم نبتهل‏فنجعل لعنه‏الله على الکاذبین‏" .

"اینان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نیزبرخیزید همانند آنها را بیاورید تا مباهله کنیم و لعنت‏خدا رابر گروه دروغگویان بفرستیم‏" .

3 - ثعلبى در تفسیر خود مى‏نویسد:

"هنگامى که پیامبر وارد صحنه مباهله شد، حسین(ع)را درآغوش‏داشت و دست‏حسن(ع)را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س)پشت‏سرپیامبر و على(ع)نیز پشت‏سر فاطمه گام برمى‏داشتند در این موقع‏اسقف نجران گفت: "یا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سالواالله ان یزیل جبلا من مکانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلکوا" .

"همکیشان من، من چهره‏هاى معصومى را مشاهده مى‏کنم که اگر ازخداوند بخواهند که کوهى را از بیخ بکند، خدا دعاى آنان رامستجاب مى‏کند، هرگز مباهله نکنید زیرا نابود مى‏شوید".

4 - زمخشرى در کشاف پس از نقل جمله‏هایى که از ثعلبى نقل‏کردیم، مى‏گوید:

"اسقف نجران افزود: به خدائى که جان من در دست او است،نابودى اهل نجران نزدیک شده است. اگر مباهله کنید لباس انسانیت‏از بدن شما کنده مى‏شود و به صورت حیوانات مسخ شده در مى‏آئید وصحرا براى شما کانونى از آتش خداوند که ریشه مسیحیان نجران رامى‏کند" .

5 - ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مى‏کند که امیرمومنان‏روز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آیه مباهله‏احتجاج کرد و گفت: آیا در میان شما کسى هست که پیوند خویشاوندى‏وى با پیامبر از من نزدیک‏تر باشد، او را جان و نفس خود وفرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى کند؟ همه‏اعضاء شورى به تصدیق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو کسى‏را به این خصوصیت‏سراغ نداریم .
مباهله در عرف و لغت عرب
واژه مباهله مشتق از ماده "بهل" است. گفته مى‏شود "بهله‏الله" یعنى "لعنه‏الله" (1) و باهل القوم وتباهلوا وابتهلوا اى تلاعنوا و المباهلة ان یجتمع القوم اذا اختلفوا فی شى‏ء فیقولوا لعنةالله على الظالم منا (2) ولى مباهله با ملاعنه این تفاوت را دارد که "لعن" عبارت است از دعا به ضرر شخص که از رحمت الهى دور باشد و "بهل" اجتهاد در لعن است و لذا کسى که اصرار و التماس در دعا و نفرین داشته باشد "مبتهل" است. (3)

در ذیل آیه 61 سوره آل‏عمران در تفسیر واژه "نبتهل" مفسرین متقدم گفته‏اند که در معناى ابتهال دو قول است اول آن که به معناى التعان است و دوم آن که به معناى دعا کردن بر ضد شخص دروغگو و طلب هلاکت اوست که این شبیه لعن است. (4) و روشن است که این دو معنا بسیار نزدیک به هم هستند.

برخى اساتید معاصر در توضیح این واژه آورده‏اند که مباهله تضرع و ابتهال و لابه است . ابتهال گاه براى دفع بلا است و زمانى براى نزول بلا است. مثل این که با نماز استسقاء نزول باران رحمت از خداى سبحان طلب مى‏شود و یا با نماز، نیاز یا بلایى دفع مى‏شود مثل

"ربنا اکشف عنا العذاب انا مؤمنون"

و گاهى هم دعا مى‏شود تا عذابى بر شخص یا گروهى نازل شود مثل این که نوح (علیه السلام) به خداوند عرض کرد

"رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا" (5)

ولى در اینجا این نکته در توضیح معناى واژه مذکور باید مورد تأکید قرار گیرد که مباهله همواره متضمن یک رابطه بین‏الاثنینى است. و ناله و زارى انسان به درگاه خداوند براى دفع بلایى از خودش یا نزول رحمتى مباهله خوانده نمى‏شود ولى ابتهال گفته مى‏شود.

برخى در معناى لغوى مباهله صیغه و هیئت خاصى را معتبر دانسته‏اند (6) ولى از کتب لغت و ادب بدست مى‏آید که واژه مباهله از این جهات مطلق است. نهایت آن که ادعاى پیدایش معناى اصطلاحى خاصى براى آن در میان مسلمانان شود که منشأ آن سیره رسول‏خدا در واقعه مباهله و کیفیت عمل آن حضرت یا روایات صادر از ناحیه امامان شیعه در مورد نحوه اجراى مباهله است که بدان اشاره خواهد شد.

اکنون که معناى مباهله واضح شد باید گفت که این معنا در عرف عرب و نزد پیروان ادیان آسمانى معنایى کاملا شناخته شده بود و دعوت پیامبر اسلام از مسیحیان به مباهله دعوت به کارى بدیع و فتح بابى جدید براى اثبات حق و ابطال باطل نبود. از این رو مى‏بینیم که مسیحیان نجران خیلى طبیعى با آن برخورد کردند و حتى وقتى پیامبر اسلام بر سر زانوان خود نشست و دست به دعا برداشت ابوحارثه اسقف بزرگ مسیحیان گفت

"جثى والله کما جثى الانبیاء للمباهلة" (7)

یعنى او همانند انبیا براى مباهله نشسته است. از اینجا معلوم مى‏شود که مسیحیان توسل جستن به مباهله را از مختصات پیامبر اسلام به شمار نیاورده بودند و او را در این جهت دنباله‏روى انبیاء الهى مى‏دانستند.

فخر رازى سخن کفار (8) در آیه 31 سوره انفال

"اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم"

را نوعى اقدام به مباهله از جانب آنها در برابر رسول‏خدا دانسته است (9) و این سخن از جهت آن که متوسل شدن به مباهله براى اثبات حقانیت را در عرف اعراب جاهلى ثابت مى‏کند مطلبى در خور توجه است.

البته در روایات اهل البیت به مواردى برخورد مى‏کنیم که مباهله را به شکل خاصى به اصحاب و شیعیان خود تعلیم داده‏اند و توسل بدان را در برابر منکرین مسأله امامت و ولایت که در بحث و مناظره به هیچ دلیل و برهانى حق را نمى‏پذیرند، به عنوان آخرین راه‏حل مطرح کرده‏اند.


مجلس مشورتى بزرگان نجران
اسقف نجران در پى دریافت نامه رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم مجلس مشورتى مهمى در کلیساى بزرگ نجران تشکیل داد. در این مجلس مباحثات و مناظرات بسیارى میان بزرگان و دانشمندان مسیحى نجران در خصوص نحوه برخورد با دعوت رسول‏خدا مطرح شد که مشروح آن را تنها سیدابن‏طاووس در "اقبال الاعمال" نقل کرده‏اند و دیگران در بیان متن عربى یا ترجمه فارسى به نقل او اعتماد کرده‏اند. (10) ایشان در آغاز تصریح مى‏کند که از طرق صحیح و سندهاى معتبر بدین گزارش واقف شده است و از کتاب مباهله ابوالمفضل محمدبن عبدالمطلب شیبانى و کتاب حسن‏بن اسماعیل‏بن اشناس که در مورد عمل ماه ذى‏حجة است به عنوان منابع نقل خود نام مى‏برد و مى‏فرماید ما سندهاى صحیح به هر دو کتاب داریم (11) . حقایق بسیارى که در این گزارش تاریخى وجود دارد و جلالت خاصى که بزرگان شیعه براى ناقل آن یعنى سیدبن طاووس قائلند، ما را وادار مى‏سازد که لااقل اجمالى از آن تفصیل را در اینجا منعکس سازیم و به آسانى از آن نگذریم.

چون نامه رسول‏خدا بر بزرگان نجران خوانده شد براى تصمیم‏گیرى نهایى همگى اجتماع کردند .

شیخ ایشان ابوحامد [ابوحارثه‏] حصین‏بن علقمه که یکصد و بیست سال عمر داشت و علامه آنها به شمار مى‏آمد. چون دید جملگى اتفاق کرده‏اند که به قصد جنگ با پیغمبر به مدینه بروند آنها را نصیحت کرد و به تأمل بیشتر در اطراف این کار فراخواند. او از جمله موحدان بود که در پنهان به رسول‏خدا ایمان آورده بود. پس از او کرزبن سبره حارثى که پیشواى بنى‏حارث‏بن کعب و از اشراف و فرماندهان سپاه بود سخن گفت و از نصائح ابوحامد برآشفت و عافیت‏طلبى او را مذمت کرد. سپس عاقب که اسم او عبدالمسیح‏بن شرحبیل بود و بزرگ قوم و صاحب نظر ایشان بود سخن کرز را تأیید کرد. آنگاه سید که اسم او اهتم‏بن نعمان بود و دانشمند نجران و همپایه عاقب به شمار مى‏آمد، سخن گفت و از آنان خواست که بیشتر تأمل کنند و به رأى واحدى برسند. گفتگو میان آنها و تنى چند از اهل مجلس ادامه پیدا کرد تا سرانجام بدین نتیجه رسیدند که براى پادشاه روم نامه‏اى بفرستند و براى جنگ با محمدصلى الله علیه وآله وسلم لشکرى به عنوان کمک طلب کنند ولى تا رسیدن آن لشکر با محمدصلى الله علیه وآله وسلم از در مسالمت درآیند. در لحظات آخر که بر این نظر متفق شدند و مى‏خواستند که متفرق شوند شخصى به نام حارثةبن اثال به‏پا خواست و آنان را به یاد قسمتهایى از کتاب مقدس انداخت که مشتمل بر وصایاى عیسى‏علیه السلام بود آنجا که عیسى‏علیه السلام خبر مى‏دهد از آمدن پیغمبر خاتم که نام او فارقلیطا است و محل ولادت او کوه فاران در مکه معظمه است. سید و عاقب از سخنان حارثه مکدر شدند چرا که آن دو در میان مسیحیان نجران موقعیت خاصى پیدا کرده بودند و از سوى پادشاه روم براى آنها هدایا و اموالى فرستاده مى‏شد و اکنون مى‏ترسیدند که مردم نجران مسلمان شوند دیگران اطاعت آنها نکنند.

بحث میان حارثه از یک سو و عاقب و سید از سوى دیگر در مورد پیغمبر خاتم و نام و نشانه‏هاى او به درازا کشید. حارثه مى‏گفت احمد و محمد دو نام براى یک نفر است، همان شخصى که موسى و عیسى و ابراهیم به آمدن او بشارت داده‏اند. پس سید به سراغ صحیفه شمعون‏بن حمون الصفا وصى حضرت عیسى رفت که به اهل نجران دست به دست رسیده بود و در آنجا عیسى‏علیه السلام از آمدن فارقلیطا خبر مى‏دهد و چون از او مى‏پرسند فارقلیطا کیست، نشانه‏هاى پیغمبر خاتم را مى‏گوید و از جمله آن که به وسیله فرزند او در آخرالزمان بعد از پاره شدن رشته‏هاى دین و خاموش شدن چراغ هدایت پیامبران بار دیگر دین برپا شود. سید بدین جا که رسید گفت فارقلیطا محمدصلى الله علیه وآله وسلم نیست چون او فرزند پسر ندارد. در پاسخ او حارثه رو کرد به شیخ ایشان یعنى ابوحارثه و از او خواست که کتاب جامعه را حاضر کنند و قسمتهایى از آن را بخوانند. روز بعد همه جمع شدند تا نتیجه مناظره را ببینند و سید و عاقب از این که کار بدینجا رسیده بود ناراحت بودند. چون مى‏دانستند حق با حارثه است. در این روز عاقب مدعى شد که محمدصلى الله علیه وآله وسلم پیغمبر است ولى فرستاده بر قوم خود است نه بر همه عرب و عجم. حارثه او را مجاب کرد که اگر او را پیغمبر و صادق مى‏دانى پس چه مى‏گویى ادعاى او را که خود را مبعوث بر همگان مى‏داند. بحث و مجادله همچنان جریان یافت تا مردم همه فریاد زدند الجامعه و از ابوحارثه خواستند که جامعه را برایشان بخواند . چون کتاب جامعه را آوردند و سید و عاقب نزدیک بود که از غصه هلاک شوند. در اینجا حارثه شخصى را فرستاد که اصحاب رسول‏خدا نیز در مجلس حاضر شوند. پس جامعه را گشودند و صحیفه آدم را قرائت کردند دیدند که در آنجا از آمدن پیامبران از آدم تا خاتم سخن مى‏گوید و خداوند براى پیغمبر خاتم که احمد است اوصافى ذکر مى‏کند. در آنجا آمده بود که خداوند به آدم پیامبران و ذریه ایشان را معرفى کرد. چون آدم همه را دید متوجه نورى شد که همه جا را گرفت و در اطراف او چهار نور دیگر بود. آدم از آنان پرسید و خداوند آنان را معرفى کرد که او احمد است و آن چهار نور دیگر وصى‏اش و دخترش و دو فرزندزاده او هستند. سپس ابوحارثه اهل مجلس را متوجه صحیفه شیث که به ادریس رسیده بود و به خط سریانى قدیم بود کرد. در آنجا سخن آدم آمده بود که دیدم در عرش الهى نوشته بود لا اله الاالله و محمد رسول‏الله و در همین صحیفه از دوازده کس که از فرزندان محمد هستند سخن به میان آمده بود و باز نگاه کردند در سخنان حضرت ابراهیم که خداوند با او از محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و صاحب الامر سخن گفته بود تا آنجا که ابراهیم ایشان را شناخت و گفت رب صل على محمد و آل محمد اصحاب رسول‏خدا که در مجلس حاضر بودند چون این نشانه‏ها را در کتاب جامعه دیدند بسیار خوشحال شدند و یقین و ایمان آنها بیشتر شد. سپس سفر دوم تورات را گشودند و در آنجا دیدند که خداوند به موسى خمسه طیبه و دوازده امام را معرفى کرده بود و بعد از آن انجیل را گشودند، آنجا که خداوند به عیسى خبر مى‏دهد از آمدن پیغمبرى بعد از همه پیغمبران که از فرزندان یعقوب است. عیسى گفت خدایا او چه نام دارد و علامت او چیست و ملک او چقدر خواهد بود و آیا براى او ذریه‏اى خواهد بود؟ خطاب رسید که یا عیسى نام او احمد است که از ذریه ابراهیم و اسماعیل است. روى او مانند قمر و جبین او منور است بر شتر سوار مى‏شود و مبعوث مى‏گردانم او را در امت امى که از علوم بهره‏اى نداشته باشند و ملک او تا قیام قیامت خواهد بود و ولادت او در شهر پدر او اسماعیل است که شهر مکه باشد و زنان او بسیار بوده باشد و اولاد او کم و نسل او از دختر با برکت معصومه او خواهد بود و از آن دختر دو بزرگوار بهم رسند که شهید شوند و نسل او از ایشان بوده است پس طوبى براى آن دو پسر و دوستداران و یارى‏کنندگان ایشان خواهد بود.

سرانجام حارثه بر سید و عاقب در این مناظره فائق آمد و راه تأویلات آن دو را بست و ناچار شدند که در مقابل او دست از نزاع بکشند. نصارى بر گرد سید و عاقب جمع شدند و گفتند در نهایت رأى شما چیست؟ ایشان گفتند ما از دین خود برنگشتیم و شما نیز بر دین خود باشید ما اکنون به سوى پیغمبر قریش روانه مى‏شویم تا ببینیم چه آورده است و ما را به چه چیز مى‏خواند.

این خلاصه‏اى بود از گزارش سیدبن طاووس که در ترجمه علامه مجلسى بالغ بر سى و دو صفحه است. (12)
مؤیداتى چند بر این که على‏علیه السلام رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم بود
نصوصى که در سابق از منابع شیعى و سنى نقل شد به صراحت دلالت داشت که رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم على‏علیه السلام را جان خویش شمرده است. ولى در اینجا ادله دیگرى است که صراحت بدین معنا ندارد ولى مى‏تواند موید و شاهد بر صحت مدعا باشد. این ادله به لحاظ مضمون به چند دسته تقسیم مى‏شود:

1ـ روایاتى که دلالت دارد على‏علیه السلام پرورش یافته رسول‏خدا و از طفولیت مأنوس بدان حضرت بود و حتى سر وحى از على‏علیه السلام پوشیده نبود.

از جمله این روایات سخن دلنشین على‏علیه السلام در خطبه قاصعه است که مى‏فرماید:

من در کوچکى سینه‏هاى عرب را به زمین رساندم و شاخه‏هاى نو برآمده قبیله ربیعه و مضر را شکستم و شما قدر و منزلت مرا نسبت به رسولخداصلى الله علیه وآله وسلم به سبب خویشى نزدیک و منزلت خاصى که داشتم مى‏دانید. زمان کودکى مرا در کنار خود پرورش داد و به سینه‏اش مى‏چسباند و در بسترش مرا در آغوش خود نگه مى‏داشت و تنش را به من مالید و بوى خوش خود را به من مى‏بویانید و چیزى را مى‏جوید و آنگاه در دهان من لقمه مى‏کرد و دروغ در گفتار و خطا و اشتباه در کردار از من نیافت و خداوند بزرگترین فرشته‏اى از فرشتگانش را از وقتى که پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم از شیر گرفته شده بود همنشین آن حضرت گردانید که او را در شب و روز به راه بزرگوارى‏ها و خوهاى نیکوى جهان سیر دهد و من پى او مى‏رفتم مانند رفتن شتر در پى مادرش، در هر روزى از اخلاق خود نشانه‏اى آشکار مى‏ساخت و پیروى از آن را به من امر مى‏فرمود و در هرسالى مجاورت بحراء (کوهى است نزدیک مکه) را برمى‏گزید و من او را مى‏دیدم و شخص دیگرى نمى‏دید و در آن زمان اسلام در خانه‏اى نیامده بود مگر خانه رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم و خدیجه که من سومین ایشان بودم. نور وحى و رسالت را مى‏دیدم و بوى نبوت را استشمام مى‏کردم و چون وحى بر آن حضرت نازل شد صداى ناله شیطان را شنیدم گفتم اى رسول‏خدا این چه صدایى است؟ فرمود این شیطان است که از پرستیده شدن نومید گشته است. تو مى‏شنوى آنچه من مى‏شنوم و مى‏بینى آنچه من مى‏بینم جز آن که تو پیامبر نیستى ولى وزیر و بر خیر و نیکویى هستى. (13)

2ـ روایاتى که دلالت دارد رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم خود و على‏علیه السلام را دو نور مشتق از یک منبع و دو فرع مشتق از یک اصل و دو برادر و دو یاور جداناپذیر به شمار آورده است.

در نامه 45 نهج‏البلاغه که على‏علیه السلام عامل خویش عثمان‏بن حنیف را مخاطب قرار داده است، نسبت خود به رسول‏خدا را چون دو نور مشتق از یک جا و دو نخل روییده از یک‏بن دانسته است (14) و مى‏فرماید

"انا من رسول‏الله کالضوء من الضوء و کالصنو من الصنو و الذراع من العضد".

باز از خود آن حضرت نقل است که چون رسول‏خدا میان اصحاب خویش برادرى انداخت من گفتم اى رسول‏خدا میان اصحاب خود اخوت برقرار ساختى ولى مرا بدون برادر رها کردى پس آن حضرت فرمود

"انما اخترتک لنفسى انت اخى فى الدنیا و الآخرة و انت منى بمنزلة هارون من موسى". (15)

اهل سنت از رسول‏خدا نقل کرده‏اند که فرمود: من و على در پیشگاه خداوند نورى بودیم قبل از خلقت آدم به چهارده هزار سال که دو جزء شدیم یکى من و دیگرى على. و در احادیث دیگر اضافه شده است که چون آدم خلق شد آن نور در صلب او قرار گرفت و در صلب انبیاء بعد نیز آن نور واحد بود تا در صلب عبدالمطلب جدا شد پس در من نبوت و در على خلافت است (16) و نیز روایات بسیارى که دراین تعبیر مشترکند "انا و على من شجرة واحدة و سایر الناس من شجر شتى". (17)

و یا روایتى که از رسول‏خدا نقل شده است:

"انا و على من نور واحد و انا و ایاه شى‏ء واحد و انه منى و انا منه لحمه لحمى و دمه دمى یریبنى ما أرابه [اى یسوؤنى و یزعجنى ما یسوؤها و یزعجها] و یریبه ما أرابنى". (18)

و باز از همین قبیل است روایاتى که على‏علیه السلام خصلت‏هاى دهگانه‏اى براى خود برشمارد که رسول‏خدا بدو داده است. در یکى از این روایات آمده است که براى من یکى از این خصلت‏ها از تمام آنچه آفتاب بر آن مى‏تابد مسرت‏بخش‏تر است. آنگاه آن حضرت فرمود:

"قال لى رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله وسلم یا على انت الأخ و انت الخلیل، و انت الوصى و انت الوزیر و انت الخلیفة فى الاهل و المال و فى کل غیبة اغیبها و منزلتک منى کمنزلتى من ربى و انت الخلیفة فى امتى ولیک ولیى و عدوک عدوى و انت امیرالمؤمنین و سید المرسلین من بعدى. (19)

و پرواضح است کسى که این صفات را دارد چون جان رسول‏خدا خواهد بود.

3ـ روایات بسیارى که دلالت دارد رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم خود را از على‏علیه السلام و على‏علیه السلام را از خود دانسته است. این روایات در مقاطع مختلف با تعابیر مشابه به هم از رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم نقل شده است مثل "على منى و انا من على" و "انه منى و انا منه" و "انت منى و انا منک" و مثل "لایبلغ عنى الا رجل منى" که در جریان ابلاغ سوره برائت بر مشرکین به توسط على‏علیه السلام، از آن حضرت شنیده شد و اگر بخواهیم باز هم به نمونه‏اى اشاره کنیم باید از سخن رسول‏خدا در جریان نبرد احد یاد کنیم آنگاه که دید على‏علیه السلام چون پروانه‏اى برگرد شمع وجودش مى‏چرخد و بر دشمنان شمشیر مى‏زند و جبرئیل در حق او مى‏گوید "هذه هى المواساة"، پس حضرتش فرمود "انه منى و انا منه" و جبرئیل گفت "و انا منکما". (20)

ابن بطریق پس از نقل بیست مورد از مواردى که این حدیث نقل شده است مى‏گوید "من" در این روایات به چهار معنا مى‏تواند باشد: ابتداى غایت، تبعیض، زائده و تبیین جنس و تنها احتمال چهارم مى‏تواند صحیح باشد. آنگاه معناى این روایات چنین خواهد بود که على از جنس من است در جهت تبلیغ و اداء و وجوب اطاعت. رسول‏خدا منصب نبوت و امامت داشت و استحقاق على‏علیه السلام براى امامت مانند استحقاق رسول‏خدا براى امامت است و خصوصا تعبیر "انا منه" نشان از مزید شأن و جلالت على‏علیه السلام است. (21)

4ـ روایاتى که پیامبر خدا مقام و منزلت على را در نزد خود به مانند سر براى بدن دانسته است. (22) تعابیر وارد در این روایات چنین است:

"على منى مثل رأسى من بدنى"
"على بمنزلة رأسى من بدنى"
"على منى کرأسى من بدنى"

5ـ روایات متعددى که در آنها به نقل از رسول‏خدا آمده است که من و على دو پدر این امت هستیم. (23)

تعابیر وارد در این روایات چنین است:

"انا و على ابوا هذه الامة"
"یا على انا و انت و ابوا هذه الامة"
"انا و انت مولیا هذا الخلق"

6ـ زیارت امیرالمؤمنین در روز تولد رسول‏خدا(ص) و در روز و شب مبعث رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم که در کتب ادعیه و زیارات وارد شده است، نشان از آن است که جان على و جان پیغمبر یکى است و زیارت على همان زیارت رسول‏خداست.

محدث قمى در مفاتیح الجنان در بیان دومین زیارت از زیارات مخصوصه امیرالمؤمنین به نقل از سیدبن طاووس آورده است که در هفدهم ربیع‏الاول (روز ولادت رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم) امام صادق‏علیه السلام بدین زیارت على‏علیه السلام را زیارت کرد و آن را به محمدبن مسلم تعلیم داد. محدث قمى در همانجا آورده است که مردى اعرابى به خدمت رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم مشرف شد و عرض کرد یا رسول‏الله منزل من دور از منزل شماست و گاه که به اشتیاق زیارت و دیدن شما مى‏آیم، ملاقات شما برایم میسر نمى‏شود و على‏بن ابى‏طالب را ملاقات مى‏کنم و او مرا به سخن و مواعظ خود مأنوس مى‏کند و من با حال اندوه و حسرت بر ندیدن شما بازمى‏گردم. پس آن حضرت فرمود هر که على را زیارت کند مرا زیارت کرده است و هر که او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. این را از جانب من به قوم خود برسان و هر که به زیارت او برود البته به نزد من آمده است و در قیامت او را جزا خواهد داد من و جبرئیل و صالح المؤمنین.

و نیز محدث قمى در بیان سومین زیارت از زیارات مخصوصه امیرالمؤمنین در روز و شب مبعث (بیست و هفتم رجب) زیاراتى را به نقل از شیخ مفید و سیدبن طاووس آورده است که تأمل در مضامین بلند این زیارت‏نامه و زیارت‏نامه پیشین از مقام و منزلت خاص آن حضرت در نزد رسول‏خدا پرده برمى‏دارد.

نویسنده:علی معروفی

منابع :
1ـ تفسیر موضوعى قرآن مجید (سیره علمى و عملى حضرت رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم)، آیت‏الله عبدالله جوادى آملى، جلد 9، چاپ اول، مرکز نشر اسراء، قم، 1374 ش.
2ـ التبیان فى تفسیر القرآن، شیخ الطائفة ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسى، (تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر العاملى)، جلد 2، چاپ اول، مکتب الاعلام الاسلامى، قم 1409 ق.

3ـ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، الشیخ ابى على الفضل‏بن الحسن الطبرسى، مجلد 2ـ1، چاپ اول، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1416 ق.
4ـ التفسیر الکبیر، الفخر الرازى، مجلد 8ـ7، چاپ چهارم، مکتب الاعلام الاسلامى، قم 1413 ق.
5ـ عمدة عیون صحاح الاخبار فى مناقب امام الابرار، الحافظ یحیى‏بن الحسن الاسرى الحلى المعروف بابن البطریق، چاپ اول، مؤسسة النشر اسلامى، قم 1407 ق.
6ـ الطبقات الکبرى، محمدبن سعد البصرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، جلد 1، چاپ اول، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1410 ق.
7ـ احقاق الحق و ازهاق الباطل، القاضى السید نورالله الحسینى التسترى، مع تعلیقات آیةالله العظمى السید شهاب‏الدین المرعشى النجفى، جلد 3، منشورات مکتبة آیةالله العظمى المرعشى النجفى، باهتمام السید محمود المرعشى.
8ـ کفایةالطالب فى مناقب على‏بن ابیطالب‏علیه السلام، الحافظ محمدبن یوسف الکنجى الشافعى، تحقیق و تصحیح و تعلیق محمد هادى الامینى، الطبعة الثالثة، دار احیاء تراث اهل البیت، طهران، 1404 ق.
9ـ اهل‏البیت و آیة المباهلة، شیخ قوام الدین وشنوه‏اى، انتشارات دارالنشر، قم.
10- تذکرة الخواص، سبطبن الجوزى الحنفى، با مقدمه سید محمد صادق بحرالعلوم مکتبة نینوى الحدیثه، طهران.
11- الامالى، ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسى، تحقیق مؤسسة البعثة، الطبعة الاولى، دارالثقافة، قم، 1414 ه .
12- اعلام الورى باعلام الهدى، ابوعلى الفضل‏بن الحسن الطبرسى، تحقیقق مؤسسه آل‏البیت، الطبعة الاولى، نشر مؤسسه آل البیت، قم 1417 ه .
13) فیض الاسلام، نهج‏البلاغه، خطبه 234؛ صبحى صالح، نهج‏البلاغه، خطبه .192
14) در نهج‏البلاغه، صبحى صالح تعبیر اول و در نهج‏البلاغه فیض الاسلام تعبیر دوم آمده است.
15) محمدیان، محمد، حیاة امیرالمؤمنین عن لسانه، ص 67 به نقل از منابع متعدد شیعه و سنى؛ سید ابن‏طاووس، کشف الیقین فى فضائل امیرالمؤمنین، ص 217 به نقل از ابن‏مغازلى شافعى؛ رى شهرى، محمد، موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص 390 به بعد که نصوص مختلف مؤاخاة در این منبع جمع‏آورى شده است.
16) شبر، عبدالله، حق الیقین، ص 155به نقل از مسند احمدبن حنبل و مناقب ابن‏مغازلى شافعى؛ رى شهرى، محمد، موسوعةالامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص 66 به نقل از خصال، مناقب خوارزمى، فرائد السمطین و اثبات الوصیة.
17) آیت‏الله مرعشى، ملحقات احقاق الحق، ج 21، ص 438؛ رى شهرى، محمد، موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص .67
18) رى شهرى، محمد، موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص 64 به نقل از عوالى اللآلى .
19) رى شهرى، محمد، موسوعةالامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص 212 به نقل از منابع متعدد و نظیر آن در ج 8، ص .309
20) ابن‏شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 217؛ رى شهرى، محمد، موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص 78؛ شیخ طوسى، تلخیص الشافى، ج 2، ص 6؛ شیخ طبرسى، مجمع البیان، ذیل آیه مباهله؛ علامه حلى، کشف الحق و نهج‏الصدق، ص 177، سیدبن‏طاووس، الطرائف، ص 65؛ آیت‏الله مرعشى نجفى، ملحقات احقاق الحق، ج 21، ص 122؛ ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار، ص 198؛ کنجى شافعى، کفایة الطالب، ص 274؛ محمدبن عیسى‏بن سورة، الجامع الصحیح (سنن ترمذى) حدیث شماره 3716، ابن‏عساکر، تاریخ دمشق، ج 1، ص 148؛ محمدبن معتمد خان، نزل الابرار، ص 38؛ احمدبن شعیب النسائى، خصائص امیرالمؤمنین، ص 104، سلیمان‏بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج 1، ص .166
21) ابن‏بطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار، ص .205
22) آیت‏الله مرعشى نجفى، ملحقات احقاق الحق، ج 21، ص 571؛ ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار، ص 296 به نقل از مناقب ابن‏مغازلى؛ سلیمان‏بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج 1، ص 166؛ ابن‏شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 217؛ آیت‏الله میلانى، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 437 به نقل از منابع متعدد اهل سنت؛ رى شهرى، محمد، موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص 77 به نقل از تاریخ بغداد، ذخائر العقبى، مناقب خوارزمى، امالى الطوسى، ینابیع المودة، مناقب ابن شهر آشوب، مناقب ابن‏مغازلى و تفسیر فرات و همه این منابع سند حدیث را به ابن عباس یا سعدبن ابى‏وقاص رسانده‏اند؛ احمدبن عبدالله الطبرى، ذخائر العقبى، ص 63 به نقل از براءبن عازب.
23) رى شهرى، محمد، موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب، ج 8، ص 92 به نقل از الفصول المختارة، مناقب خوارزمى، کمال الدین، الامالى للصدوق، بشارة المصطفى، ینابیع المودة، کنز الفوائد، معانى الاخبار، علل الشرایع و عیون اخبار الرضا.


خبرگزاری فارس
سایت شیعه نیوز
 
 
 
 
 
 
  • آيت‌الله مكارم شيرازي

  • آيت‌الله وحيد خراساني

  • آيت‌الله صافي گلپايگاني

 حضرت آیت الله مکارم شیرازی با محکوم کردن جسارت گستاخانه دو امام جمعه وهابی در کشور کویت نسبت به مقدسات شیعیان و امام حسین(ع)، از دولتمردان و حکام این کشور خواست جلوی این خطبا و نویسندگان ماجراجو و تفرقه افکن را بگیرند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید، در درس خارج فقه خود که روز چهارشنبه با حضور طلاب و روحانیان در مسجد اعظم قم برگزار شد، با تبریک عید سعید غدیر خم و با اشاره به روایاتی، به تبیین حقیقت و نشانه های ایمان پرداخت.

وی با اشاره به روایتی از پیامبر(ص) تصریح کرد: طبق روایات یکی از نشانه های ایمان، شب زنده داری و تهجد و راز و نیاز با خدای متعال است، از دیگر نشانه های ایمان روزه داری و بی اعتنایی به مظاهر دنیا و مادیات است.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی یادآور شد: ما مصداق این روایات هستیم، ادعا می کنیم شیعه علی هستیم و غدیر نشانه ولایت ما است، اما باید بدانیم این جشن ها و توسلات خوب و لازم است، اما کافی نیست.

این مرجع تقلید گفت: در کشور علی بن ابی طالب(ع) برخی کارهای خلاف اخلاق و اختلاس های مالی می شود که شایسته نیست و باید سعی کنیم که نشانه های ایمان در ما ظاهر و نمود داشته باشد.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی اضافه کرد: صرف ادعا کردن کافی نیست، باید آثار عشق به مکتب امام علی و سایر ائمه اطهار(ع) و برنامه های ایشان در رفتار و کردار ما نمود و بروز داشته باشد.

وی تاکید کرد: من بارها تاکید کرده ام در این گونه مسائل اهل علم، روحانیان و طلاب باید پیشتاز باشند و در عمل و کردارشان حقیقت ایمان و عشق به ولایت ظاهر باشد.

این مرجع تقلید در ادامه تصریح کرد: اخیرا خبر ناگواری از کویت به ما رسید که نشان می دهد دو امام جمعه وهابی جسارت زشتی به ساحت قدس امام حسین(ع) کرده اند و تعبیری دارند که انسان از بیان آن شرم می کند.

وی با محکوم کردن جسارت این دو عالم وهابی بیان کرد: این دو روحانی نمای بد زبان و فحاش، زیارت امام حسین(ع) را شرک و کفر شمرده و مردم را بر ضد شیعه تحریک کرده اند.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی بیان داشت: علمای کویت نسبت به این جسارت اعتراض کرده اند و سازمان اوقاف کویت نیز این دو نفر را به مدت چهارماه از اقامه نماز جمعه محروم کرده است.

وی افزود: این اقدامات گرچه خوب است اما کافی نیست و اینها به جرم تفرقه افکنی و اهانت به مقدسات شیعه باید مجازات و برای همیشه از نماز جماعت محروم شوند.

این مرجع تقلید خطاب به حکام و دولتمردان کویت یادآور شد: اینها از عمال اسرائیل هستند و می خواهند کویت را به آشوب بکشند و طبق برخی از اخبار رسیده در برخی کتب درسی شان نیز این گونه مسائل رسوخ کرده است.

وی گفت: بدانید اینها دشمنان امنیت و آرامش کشور شما هستند، اینها معنای توحید، توسل و شرک و کفر را عملا نفهمیده اند و علت آن نیز عدم اطلاع از سنت رسول الله(ص) است، این ضعف معلومات بلایی بزرگی است که آنها را دچار تعصبات شدید کرده است.

این مرجع تقلید اظهار داشت: زیارت و توسل به ائمه اطهار(ع) از قرون اول بوده و کتب تاریخی و روایات شاهدی بر این مساله است، ما بارها اعلام کرده ایم حاضریم با مفتیان بزرگ وهابی در یک جلسه مناظره و با استناد به کتاب های خودشان ثابت کنیم آنها به راه خطا می روند.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با محکوم کردن اقدامات وهابیون سلفی و افراطی تاکید کرد: اینها اقلیتی هستند که بر خلاف تمام علمای اسلام سخن می گویند، در مصر حرم راس الحسین مانند حرم اهل بیت(ع) در عراق، مورد عنایت عموم شیعیان و مسلمانان و اهل تسنن است و مردم گروه گروه به زیارت این اماکن می روند و علمای الازهر نیز بر آن صحه می گذارند و اخیرا مفتی مصر، شیخ جمعه دفاع جانانه ای از این مراکز کرد و گفت اگر دست به سوی این مراکز دراز کنند دست شان را قطع می کنم.

استاد حوزه علمیه قم گفت: وقتی به آنها می گوییم اگر تخریب این قبور مقدسه را لازم می دانید پس چرا قبر پیامبر(ص) را تخریب نمی کنید، می گویند اگر دست به اینها بزنیم صدای همه مسلمانان و علما در می آید که این مساله نشان دهنده اقلیت بودن آنان است.

این مرجع تقلید خطاب به وهابیون با بیان اینکه بیایید از این راه غلط که حیثیت اسلام را خدشه دار کرده بازگردید، تاکید کرد: این افراد تصور نکنند شیعیان کویت تنها هستند، تمام جهان تشیع با آنها است و اهانت به مقدسات آنها اهانت به تمام شیعیان است.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی گفت: امیدواریم دولتمردان کویت جلوی این خطبا و نویسندگان ماجراجو و تفرقه افکن را بگیرند و از شیعیان این کشور نیز می خواهیم تفرقه افکنان را از خود دور سازند.
 Ayatollah_Vahid_Khorasaniبه گزارش خبرنگار «شیعه نیوز»، پس از پیگیری ها و تذکرات مکرر دفتر معظم له به مسؤولین مربوطه در خصوص نشر کتب ضاله در کشور  آیت الله وحید خراسانی مد ظله العالی صبح امروز در درس تفسیر که در مسجد اعظم قم برگزار گردید ضمن انتقاد شدید چاپ کتب ضاله در کشور اظهاراتی را ایراد فرمودند که شرح زیر است :

این وزارت ارشاد این مملکت که وزرات اضلال است؛ این مملکت وزارت ارشاد ندارد بله وزارت اضلال دارد، دلیلش این است... ما هیچ حرفی بدون دلیل نمی زنیم دلیلش این است:
آیا مکه رفته اید؟
آن بی عرضه های وهابی با اهل این مملکت چه می کنند؟ کتابی که همراه شاخص ترین شاخص های شماست در هر مقامی از او می گیرند ضبط می کنند، تو را راه می دهند، این هست یا نه؟ این ذلت است یا ذلت نیست؟
اگر نمی فهمی فکر فهمت را بکن! اگر می فهمی و بعد در مقابل آنچه که می گویم بیچاره می شوی فکر غیرتت را بکن. آن را می گیرند کتاب تو را از هر کسی؛ آن هم کی می گیرد؟

بی عرضه های که مسلک وهابیت فرزند نا مشروع یک سفیر انگلیس است. از این طرف در مقابل غلام حلقه به گوش انگلیس ذلیل هستند ! ، از یک طرف عربده عزت در دنیا را می کشید. بی شرمی این است. حالا آن ذلت است یا نه؟ آن وقت در این بازارکتاب، نمایشگاه کتاب، با این وزارت اضلال وهابی ها آزادانه کتاب زندگی[حضرت] زهرا [سلام الله علیها] به طریقه اهل سنت را به شیعیان می فروشند. این ذلت است یا نه؟ عزت وهابیت است یا نه؟ تو که نوکر آن وهابی هستی که آن وهابی نوکر انگلیس است تو عامل او هستی چه جور دم از ارشاد این امت می زنی ؟!
این است وضع این مملکت. آن وقت در این دستگاه کتاب فروشی [نمایشگاه کتاب] این زمان کتب عامه آزادانه به این جوان های تحصیل نکرده در دین فروخته شده، مغز آنها پریشان شده، از یک طرف همان سعودی بی عرضه رفتارش با اهل این مملکت این است که زن و مرد را در آن دستگاه متوقف می کند یک ورقه او را می گیرد و بعد وزارت ارشاد این مملکت عامل فروش کتب ضاله او می شود. آن وقت همچو مردمی صلاحیت امام زمان دارند؟ این است؛ حجت از طرف او هست ولی وقتی عمل این شد آن فیض منقطع می شود.
5706_510آيت‌الله‌ صافي گلپايگاني گفت: جنايات و مصيبت‌هاي بحرين چهره واقعي آل سعود را مشخص کرد و نشان داد که آنها نوکر استعمار و جنايت‌کارترين بشر هستند.

به گزارش مرکز خبر حوزه آيت‌الله صافي گلپايگاني، شب گذشته در ديدار با جمع کثيري از اعضاي شوراي هيأت مذهبي و کانون مداحان و شعراي استان قم و چند استان ديگر با اشاره به جنايت‌هاي آل سعود و آل خليفه و کشتار شيعيان مظلوم بحرين، اظهار داشت: امروز مسئله بحرين مصيبت بزرگي براي تمام شيعيان است و قطعاً در اين مصيبت‌ها و به طور کلي هر اقدامي عليه تشيع، اولين کسي که متأثر مي‌شود، وجود نازنين امام عصر(عج) مي‌باشد.

وي ضمن محکوم کردن جنايات آل سعود و آل خليفه، افزود: جنايات و کشتار مردم بي دفاع بحرين،‌ چهره واقعي آل‌سعود را برملا کرد، کساني که ادعا مي‌کردند خادمين‌الحرمين هستند، نشان دادند که نوکر استکبار بوده و جنايت‌کارترين بشر هستند.

وي در بخش ديگري از سخنان خود با تسليت شهادت حضرت زهرا(س)،‌ پيرو مکتب اهل بيت بودن را افتخاري بزرگ دانست و گفت: امروز منتسب بودن ما به اهل بيت(ع) افتخاري بزرگ است و ما شکرگزار ولايت اهل بيت(ع) هستيم و اميدواريم بتوانيم در اين مقطع حساس تاريخي، وظيفه اصلي خود را که همان احياي معارف الهي است ‌را به خوبي انجام داده، مورد رضايت خداوند و ائمه(ع) باشيم.

اين مرجع تقليد شيعيان يکي از عوامل ماندگاري اسلام و تشيع را برگزاري مراسم‌هاي عزاداري و سوگواري اهل بيت(ع) عنوان کرد و ابراز داشت: امروز هر چقدر اين‌گونه مراسم‌ها با شکوه‌تر برگزار گردد، قطعا بر عظمت و شکوه اسلام افزوده مي‌شود و موجب گسترش شعائر اسلامي در جامعه خواهد شد.

وي با اشاره به نقش و روشنگري و هدايت قرآن، نهج‌البلاغه و روايات اهل بيت(ع) تصريح کرد: با توجه به تاثيرگذاري اين معارف،‌ ما نبايد بگذاريم فرهنگ اهل‌بيت‌(ع) در جامعه و به خصوص در بين نسل جوان کمرنگ و ضعيف‌ شود.

وي يادآور شد: دشمنان از سال‌هاي بسيار دور به قدرت اهل‌بيت‌(ع) و مکتب تشيع پي برده‌اند؛ بنابراين دشمني آنها تازگي ندارد و همواره مي‌دانستند که شعائر اسلامي مانع رسيدن آنان به اهداف شومشان خواهد بود، لذا مي‌خواهند به آن ضربه بزنند، اما غافل از آن‌که شعائر اسلامي از بين رفتني نيست.

صافي‌گلپايگاني تاکيد کرد: امروز ما بايد در مسئله شعائر اسلامي غيرت ديني خود را اظهار نمود و در اين مسايل حساس باشيم.

اين مرجع تقليد در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به جايگاه والاي حضرت زهرا‌(س)، درک کامل ابعاد شخصيتي اين بانوي بزرگ را غيرممکن دانست و گفت: ما بايد رفتار و سيره ايشان را مطالعه و آن را ترويج دهيم و اين‌گونه نباشد که تنها به سخناني در منبر اکتفا شود، بلکه جامعه بايد جامعه زهرايي باشد و مردان و زنان از ايشان الگو بگيرند.

وي با تاکيد بر اين‌که حضرت زهرا‌(س) توحيد خدا و اسلام را حفظ کرد و اگر ايشان نبودند، معارف اسلام باقي نمي‌ماند، افزود: خطبه‌اي که حضرت زهرا‌(س) در مسجد مدينه خواندند نشان دهنده گوشه‌اي از عظمت آن حضرت است و بايد اين خطبه تفسير و مباني آن بررسي گردد؛ چراکه حاوي مطالب و احکام فراواني است و تاريخ تا به حال چنين خطبه‌اي به خود نديده و اين خطبه نشانه حقانيت شيعه است.

وي با تاکيد بر مستحکم‌تر شدن رابطه با اهل‌بيت‌(ع) تصريح کرد: بايد مراقب باشيم که رفتارمان مطابق خواست اهل‌بيت‌(ع) باشد و در مسير رضايت خداوند و اين بزرگواران گام برداريم.

صافي گلپايگاني خاطرنشان کرد: بايد مراقب باشيم تا رابطه‌مان با ائمه(ع) خدشه‌دار نشود و در عمل معارف اهل‌بيت‌(ع) مخصوصا حجاب و عفت حضرت زهرا‌(س) در جامعه اسلامي نمود يابد.