مکان فعلی شما: پرسش و پاسخ پرسش و پاسخ های متداول
 
 

پرسش و پاسخ ها

شما در این قسمت می توانید پرسش  پاسخ های متداول در زمینه شبهات سلفیون را مشاهده نمایید

آيا تفكر وهابيون ايران پيرامون كفايت قرآن در فهم قرآن صحيح است؟

اين يك مغلطه است . ما كي گفتيم كه قرآن كافي نيست ؟ خود قرآن  كفايت را  گفته است ، ولي همين قرآني كه از كفايت خود سخن گفته است دستور ارجاع  به رسول داده است .( و من يطع الرسول فقد اطاع الله ).خود خدا فرموده كه من براي قرآن مبين قرار داده ام. يعني قرآن  با پيامبر كافي است پس كسي كه مي گويد: فقط قرآن كافي است، مغلطه مي كند. مگر آيات ( من يطع الرسول فقد اطاع الله) و( ما اتاكم الرسول فخذوه) از خود قرآن نيست ؟ ارجاع به رسول در كنار كفايت قرآن مطرح شده است .

خود قرآن دستور داده كه نزد رسول و پيامبربرويد. اگر من قرآن را كافي مي دانم بايد(و من يطع الرسول) را نيز جزء قرآن بدانم .آيا (ما آتاكم الرسول فخذوه) ارجاع به رسول نيست؟ آيا (اطيعوا الله و اطيعواالرسول) جزء قرآن نيست  ؟پس اگر گفتي قرآن كافي است يعني قرآني كه مرا ارجاع به سنت رسول داده كافي است. اگر من رسول را كنار بگذارم قرآن را كافي ندانسته ام .من قرآني را كافي مي دانم كه رسولش حضور دارد. اگر قرآن را كافي نمي دانم سنت رسول را هم قبول ندارم. پس ما هم موافق كفايت هستيم ولي همين (قران كافي) مرا ارجاع به تبيين و سنت رسول مي دهد.

آيا ممكن است امام معصوم حديثي برخلاف قرآن بفرمايند؟

امام صادق عليه السلام فرموده اند: « ما حديثي كه مخالف قرآن باشد نگفته ايم ». برقعي زماني مي گفت امكان دارد امام صادق هم حديثي ضد قرآن گفته باشند زيرا در آن زمان  نه دانشگاه بود و نه حوزه كه آنها درست درس بخوانند، لذا ممكن است امام سخني بگويد و برداشت او هم مخالف قران باشد. اين سخن برقعي در باره امام معصوم بسيار سخيف و بي پايه است .من به او جواب دادم: به فرض محال اگر امام معصوم هم نباشد ولي عاقل که بوده است. انسان عاقل هم مطلبي را كه نداند حداقل سكوت مي كند.آيا  امام آيا از اين هم پايين تر ا ست؟

دليلي وجود ندارد آدم عاقل اگر مطلبي را بلد نباشد خلاف آن را مطرح كند.

اختلافات اساسي سلفي ها با شيعه در چه موضوعاتي است؟

سلفي ها درموضوعات بالاتر از زيارت مثل  توحيد وشرك هم با شيعه اختلاف دارند . عقيده وهابيان يا سلفي ها اين است كه توحيد را بسيار محدود كرده ا ند و اكثر اعمال شيعه را بدعت يا شرك و خروج از دين مي دانند. درصورتي كه شيعه براي كارهاي خودش دليل دارد و بايد آن دلائل مطرح شود تا معلوم شود چه كسي درست مي گويد.

به هر حال اختلافات اساسي بين شيعه و وهابيان وجود دارد. در اين بين اهل سنت در بعضي از قسمت ها با شيعه توافق دارند و در بعضي از قسمت ها با وهابيان. ولي خود اهل سنت هم با وهابيان اختلاف دارند و اين گونه نيست كه وهابيان فقط با شيعه اختلاف داشته باشند.

انگيزه سيد رضي (ره ) در جمع آوري نهج البلاغه چه بوده است؟

سيد رضي (ره ) مي خواسته جنبه هاي ادبي کلام حضرت امير عليه السلام را نشان دهد. .توضيح اينكه يكي از منابع استنادات عرب در تشخيص لغت و فهم لغات رايج هر عصري خطبه هاي خطبا است . هدف اصلی مرحوم سيدرضي از جمع آوری خطبه هاي حضرت علي عليه السلام جنبه ادبي کلام ایشان بوده است ، نه از باب اين كه همه حقائق و معارف ديني منقول از امام متقين را بيان كند. انگيزه مرحوم سيد رضي در تنبه دادن به كساني است كه به خطبه هاي اديبانه اميرالمؤمنين بي توجه بوده اند ، لذا خطبه ها را تقطيع كرده و قطعات منتخبی را ارائه نموده است .



با توجه به از بین رفتن قرائن موجود در زمان سيد رضي , امروزه برخی افراد در مواجهه انحصاری به نهج البلاغه گاهی دچار کج فهمی از برخی خطب می شوند


اين گونه سخن گفتن به شيوه جمع آوري سيد رضي باز مي گردد نه كلام حضرت امير عليه السلام . و اگر سيد رضي اين كار را نمي كرد جامعه اهل تسنن حضرت امير ( ع ) را به عنوان يك خطيب نمي شناختند.

تفاوت وهابيت وطني با وهابيت غير وطني در توجه به حديث چيست؟

سلفي گري بين المللي بر خلاف وهابيت داخلي توجه شديدي  به احاديث از خود نشان مي دهد .

سلفيون غير وطني با اين كه معروف هستد كه به قرآن توجه زيادي دارند، اما  به احاديث هم عنايت  ويژه اي دارند . خود ابن تيميه كتابهايش پر از حديث است و آن احاديث را از صحيحين و كتاب هاي ديگر گرفته است .


محمدبن عبدالوهاب هم كتابهايش را ازروايت  پر كرده است  . درست است كه او آيات را ذكر كرده  ولي احاديث بسياري را از صحيحين و از افرادي چون ابوهريره و عايشه و ‌ابن عباس و ديگران نقل كرده و در واقع مي توان گفت آن ها از اخباري ها و سني هاي غیر وهابی  هم احاديث بيشتری نقل كرده اند. خود ابن تيميه كتابي دارد به نام (الفتاوي الواضحه) كه فتواهاي اوست و پر از روايات مكتب خلفا مي باشد. اين كتاب مفصل 56 جلد است و سعودي هاحدود 40  جلد از آن راتا به حال چاپ كرده اند. محمدبن عبدالوهاب در کتاب توحید خود آيه آورده و  ذيل آن چند حديث ذکر کرده است . و لذا حتي كتاب التوحيد او هم پر از حديث است .آيه را با حديث خواسته تفسير كند نه با برداشت خودش.

البته بايد خاطر نشان كنيم كه ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب و ديگر سلفي ها از هيچ سعي و كوششي براي كم رنگ كردن احاديث اهل بيت طهارت (ع ) فرو گذار نكرده اند.

در نقطه مقابل وهابيت داخل كشور، جايگاه سنت را تضعيف كرده و گرايشي به ثقل دوم فهم قران يعني احاديث از خود نشان نمي دهند.

ديدگاه سلفي ها و اهل تسنن در رابطه با بحث سنت – به صورتی كه شيعه قبول دارد ، یعنی قول فعل و تقرير پيامبرو امام معصوم – چگونه است؟

شيعه سنت را متعلق به  رسول خدا و ائمه ع می داند ،اما اهل سنت و سلفي ها سنت را فقط سيره رسول یعنی قول و فعل و تقرير رسول خدا مي دانند و برای غير رسول خدا عصمتي قائل نيستند .

اهل سنت گرچه عملا به سنت صحابه رفتار مي كنند و مقلد شافعي ، مالك يا ابوحنيفه هستند ، اما وقتي از آنها سوال مي كني سنت چيست؟ پاسخ می دهندکه  قول، فعل ، تقرير رسول خدا سنت رسول خدااست.

شيعه وقتي مي گويد سنت يعني، قول ، فعل و تقرير رسول خدا و ائمه اطهار سلام الله عليهم . شيعه امام را معصوم مي داند و  قول ، فعل  و تقرير او را نیز سنت مي داند و وقتي روات حديث به ائمه (ع) مي رسد لزوما بالاتر نمي رود و خيالش راحت است .

روش شيعه در نقل روايات چيست؟

سنديت نقل  روايت از پيامبر (ص ) با نقل از  امام (ع ) در مكتب تشيع يكسان است .اساسا وقتي شيعه سلسله سند  حديث را به امام ( ع ) مي رساند ، ديگر نيازي به اتصال حديث به پيامبر ( ص ) نمي بيند ، زيرا حجت در اين مرحله تمام است . قال الصادق (ع) و قال الباقر (ع ) با  قال رسول الله (ص ) فرقي  نمي كند ، زيرا هر آنچه امام علیه السلام می فرمایند با عنایت به عصمت امام  علیه السلام به واسطه یا بلا واسطه از پيامبر ( ص ) نقل می گردد .

شیعه و اصالت عزادارى

شاید تا کنون با این سوالات مواجه شده باشید که :
آیا امر عزادارى بر سید الشهداء مطلوب خداوند و امرى الاهى است؟
آیا اقامه‏ى عزاى بر سید الشهداء در سنت پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و سیره‏ى ائمه اطهار علیهم‏السلام اجرا شده است و آیا ما را نیز به آن امر نموده و ترغیب کرده‏اند؟
آیا اقامه‏ى عزاى بر سید الشهداء صرفنظر از آثار دنیوى و اجتماعى آن مطلوب است و به اصطلاح موضوعیت دارد و یا تنها طریقى براى تحقق امور دیگر است؟
در ابتدا بیان این نکته ضرورى است که بدانیم عمل به احکام دین اعم از واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات نشان دهنده‏ى بندگى شخص نسبت به پروردگار است. هر انسان مؤمنى با اجراى احکام اسلام و عمل به دستورات الاهى در پى آن است تا فرمانبردارى خود نسبت به خداوند متعال را نشان دهد و قصد او از انجام احکام دین تقرب به خداوند و کسب رضایت پروردگار است.
این نکته قابل توجه است که روح ایمان و اعتقاد به دین الاهى تعبد و فرمانبرى از خداوند است و تبلور و ظهور تعبد و بندگى بنده در تسلیم بودن و پذیرفتن بى چون و چراى اوامر اوست. در واقع ما شخصى را که در برابر مولاى خود و مافوق خود به جاى اجراى فرامین به دنبال فواید آن امر باشد یا به علت ضررهایى که خود تشخیص مى‏دهد از اجراى فرمان سرپیچى کند بنده‏ى مطیع و تسلیم نمى‏دانیم. و لذا لازمه‏ى بندگى خدا پذیرش بى چون و چراى اوامر و نواهى اوست.

عزادارى امام حسین (ع) در سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله
مى‏دانیم که یکى از راههاى رسیدن به حکم الاهى و دستورات دینى توجه به عمل پیامبر اکرم و ائمه اطهار است، که فعل و عمل ایشان خود بیان حکم دین است.
پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به علم الهى بارها در مورد حادثه عاشورا سخن گفته‏اند و ضمن بیان مصیبتها و ظلمهاى وارده بر امام حسین علیه‏السلام و یاران ایشان بر شهادت مظلومانه فرزندشان حسین علیه‏السلام اندوهناک شده و اشک ریخته‏اند. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در روز ولادتش، نوزاد را طلبیدند، و چون قنداقه‏اش را به نزد پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آوردند، او را در بغل گرفتند و گریستند، و چون از علت گریه سؤال شد فرمودند:
«پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت که خداوند شفاعتم را به آنان نرساند.»(1)
بعدها نیز زمانى که متذکر واقعه‏ى کربلا شدند، فرزندشان حسین علیه‏السلام را به اصحاب خود نشان دادند و فرمودند: «این امت، فرزند مرا خواهند کشت.»
در سیره رسول خدا مى‏بینیم که روزى امام حسین علیه‏السلام نزد پیامبر اکرم بودند که جبرئیل نازل مى‏شود و عرض مى‏کند اى رسول خدا! به زودى امت تو فتنه مى‏کنند و این فرزند کوچک تو را پس از تو خواهند کشت، سپس مقدارى از خاک کربلا را به پیامبر اکرم مى‏دهد و رسول خدا در حالى که مشتى خاک را در دست دارند بر اصحاب وارد مى‏شوند و مى‏فرمایند: «جبرئیل به من خبر داد، که فرزندم حسین پس از من در سرزمینى به نام طف، کنار شط فرات کشته مى‏شود و آن گاه به نام قاتل او اشاره مى‏کنند و مى‏فرمایند که قاتل او شخصى به نام یزید است»، آنگاه دست به دعا بلند مى‏کنند و مى‏فرمایند:
«خدایا! براى قاتل و خوار کننده‏هایش برکت قرار مده.»(2)
در اینجاست که اصحاب از بیانات حضرت به گریه مى‏افتند و این مجلس پیامبر و اصحاب تبدیل به مجلس عزاى بر حسین و گریه بر مصیبتهاى آن حضرت مى‏شود.
از این مجلس اقامه‏ى عزاى پیامبر و اصحاب براى امام حسین علیه‏السلام معلوم مى‏گردد که عزادارى لزوما وسیله‏اى براى امورى نظیر حماسه سرایى یا بیان فلسفه قیام امام حسین علیه‏السلام نیست و نفس این امر (یعنى اقامه عزا بر امام و گریه بر ایشان) پیروى از سنت پیامبر محسوب شده و ارزشمند است.
در ادامه‏ى مجلس فوق پیامبر اکرم مى‏فرمایند:
اى مردم! من دو گوهر گرانبها در میان شما بر جاى مى‏گذارم: کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره‏ى وجودم مى‏باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامیکه کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم چیزى جز دوستى و مودّت آنان نمى‏خواهم و این چیزى است که پروردگارم به من دستور داده است پس مواظب باشید که در روز قیامت در کنار کوثر شما را ملاقات نکنم در حالیکه با اهل بیتم دشمنى نموده و بر آنان ستم کرده باشید.(3)

عزادارى امام حسین(ع) در سیره‏ى ائمه اطهار علیهم‏السلام
اکنون به زندگانى امیر المؤمنین علیه‏السلام نگاه مى‏کنیم و حضرت را در حرکت به سوى جنگ با معاویه (جنگ صفین) نظاره مى‏کنیم. زمانى که ایشان به سرزمین نینوا (کربلا) مى‏رسند، از ابن عباس مى‏پرسند: «آیا این زمین را مى‏شناسى؟» مى‏گوید: نمى‏شناسم. حضرت مى‏فرمایند: اگر این سرزمین را مى‏شناختى، آن چنان که من مى‏شناسم، مانند من مى‏گریستى و سپس اشک از دیدگان حضرت جارى مى‏شود. سپس محل شهادت امام حسین و یارانشان را نشان مى‏دهند و مى‏فرمایند:
«در این محل جوانانى از آل محمد کشته مى‏شوند که آسمانیان و زمینیان بر آنها گریه خواهند کرد.»(4)
و در جاى دیگر مى‏فرمایند:
«از آن زمان که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مرا از شهادت امام حسین علیه‏السلام در کنار شط فرات آگاه ساخت، هرگاه یادآور آن مى‏شوم، ریزش اشک، امانم نمى‏دهد.»
به روشنى مى‏بینیم که هرگاه پیامبر اکرم و اصحاب ایشان و نیز امیرالمؤمنین علیه‏السلام متذکر شهادت امام حسین علیه‏السلام مى‏شدند، اندوهناک شده و بر آن حضرت مى‏گریند و عجیب این است که در این زمانه عده‏اى منکر ضرورت برپایى عزاى حسینى مى‏شوند و آن را بدعت مى‏دانند؟!
حتى با بررسى اجمالى بیانات ائمه علیهم‏السلام نیز مشخص مى‏شود که تشکیل مجالس عزادارى نه تنها امرى جایز است، بلکه بسیار پرفضیلت و امرى تأکید شده است.
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: گریه و جزع در تمامى مصیبتهاى جزع‏آور مکروه است جز گریه‏ى بر حسین علیه‏السلام که ـ نزد خداوند - مأجور است(5)، کسى که یک بیت شعر در مصیبت امام حسین علیه‏السلام بسراید و بر ظلمهاى وارده بر اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام گریه کند، خداوند به واسطه این عمل جایگاهى در بهشت به او مى‏دهد.(6)
امام صادق علیه‏السلام چون مى‏شنوند که عده‏اى از شیعیان در کنار تربت پاک حسین بن على علیهماالسلام اجتماع مى‏کنند و بر ایشان نوحه سرایى مى‏نمایند، مى‏فرمایند:
«خدا را سپاس که برخى از مردم را علاقمندِ به ما نمود تا مدح ما کنند، بر ما سوگوارى نمایند و دشمنان ما را مورد طعن و نفرین قرار دهند.»(7)
در جاى دیگر حضرت به یکى از اصحاب خود مى‏فرمایند: آیا مصایب شهداى کربلا را یادآور مى‏شوى و اظهار جزع و ناراحتى مى‏کنى؟ عرض مى‏کند: آرى. حضرت مى‏فرمایند: خداوند گریه‏ات را بپذیرد. تو از کسانى هستى که در خوشحالى ما شادند و در ناراحتى ما اندوهناکند.(8)
همچنین امام رضا علیه‏السلام به یکى از اصحاب خود به نام ریان بن شبیب مى‏فرمایند: هرگاه خواستى بر مصیبتى گریه کنى، شایسته است که بر مصیبت امام حسین علیه‏السلام گریه نمایى، چرا که او را به سان ذبح گوسفند به شهادت رساندند، و سپس ادامه مى‏دهند که به سبب عاشوراى امام حسین و گریه فراوان ما اهل بیت بر آن حضرت چشمان ما زخم شده و دلهایمان سوخته است و اشک چشمان ما، روان است، پس باید که گریه کنندگان بر حسین گریه کنند، بدانید که گریه بر حسین علیه‏السلام قلب انسان را پاک مى‏کند.(9)
این دو بیان امام معصوم علیه‏السلام بیانگر این است که اقامه عزاى اباعبداللّه‏ حسین علیه‏السلام حتى به صورت فردى و به دور از تأثیرات اجتماعى آن لازم و ارزشمند است، و هدف از عزادارى تنها ابراز مخالفت سیاسى و یا حماسه سرایى نیست. در دستور صریحى از امام باقر علیه‏السلام داریم که براى امام حسین علیه‏السلام مجلس عزا برپا کنید؛ خود و خانواده خود بر مصایب آن حضرت بگریید؛ و جزع و ناراحتى خویش را ابراز کنید؛ بر آن حضرت سلام دهید؛ در نفرین بر قاتلین آن حضرت بکوشید؛ اهل خانه را جمع کرده مجلس عزا برپا نمایید و بر آن حضرت همگى بگریید؛ در ملاقات با یکدیگر، یکدیگر را تعزیت دهید و بگویید:
أعظم اللّه‏ أجورنا بمصابنا بالحسین علیه‏السلام و جعلنا و إیاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الإمام المهدى من آل محمد علیه‏السلام (10)
به این ترتیب با تأملى کوتاه در زندگانى پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم‏السلام به روشنى معلوم مى‏گردد، که عزادارى بر امام حسین علیه‏السلام و گریه بر مظلومیت آن حضرت و ابراز تنفر از دشمنان آن شهید کربلا، یک حکم اصیل دینى است که نسبت به آن به شدت سفارش شده است. این عزادارى راهى براى تقرب ما به سوى خداوند و جلب رضایت پروردگار و تبعیت از امامان معصوم است و این نه نیاز آنان به عزادارى ماست بلکه این راهى براى تکامل و تقرب ماست و باعث پاکى قلب ما و آمرزش گناهان ما خواهد شد و البته چنین امرى در جهت پیروى و محبت و مودت ما نسبت به ائمه اطهار علیهم‏السلام است. باشد که بیش از پیش نسبت به انجام وظیفه دینى و ابراز محبت و مودت خود نسبت به ائمه خود کوشا باشیم و در ایام مصیبت امام حسین علیه‏السلام صاحب عزاى واقعى این ایام یعنى حضرت صاحب الزمان عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشریف را همراهى کنیم، به ایشان تعزیت گوییم و خود را جهت ظهور ایشان و انتقام از دشمنان اهل بیت مهیا کنیم.


پی نوشت:
1- اعلام النبوة /83
2- مقتل ابن جوزى /124
3- مقتل خوارزمى /162؛ کتاب صفین /58
4- بحار الانوار 44/291
5- بحار الانوار 44/282
6- کامل الزیارات /539
7- کامل الزیارات /101
8- عیون اخبار الرضا 1/299
9- کامل الزیارات /174
10- بدیهى است چهارچوب تعیین شده توسط قوانین و مقررات دینى بر مصادیق عرفى حاکم خواهد بود. به عبارت دیگر مصادیق این گونه عبادات نباید مغایرتى با سایر دستورات دینى داشته باشد.

قرآن نور است و نور براي فهميده شدن احتياج به بيان و حديث ندارد ، آیا این موضوع درست است؟

قرآن نور است و نور احتياج به چيزي ندارد تا روشن شود. نور همه جا را روشن مي كند. من الان مي خواهم خورشيد را ببنيم. من اگر در اتاق بايستم خورشيد را نمي بينم بلكه بايد من از اتاق خارج شوم تا خورشيد را ببينم.

تفسير براي ذهن من است كه در تاريكي هستم .اين نقص من است نه قرآن. يعني آن چه كه ذهن مرا پوشانده است  از روي ذهنم كنار رود تا من نور را آن گونه كه هست ببنيم. قرآن خود تفسير است. نور را كه تفسير نمي كنند ذهن من بايد تفسير شود. من بايد حجاب هاي ظلماني را از ذهنم كنار بگذارم تا آن نور را ببينم .

خداوند هيچ پرده اي بر ذهن پيامبر و امام معصوم نكشيده و آنها در روشنائي و نور كامل قرار دارند و تاريكي براي آنها معنا ندارد.لذا آيات قرآن به صورت روشن و بين در سينه آنها قرار داده شده است .(بل هو آيات بينات في صدورالذين اوتوالعلم)

معناي (بيان للناس بودن قرآن) در آيه 138 سوره آل عمران چيست ؟

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ آل عمران 138

ترجمه : اين كتاب بيان براي مردم و هدايت و موعظه براي متقين مي باشد.

توضيح:

ما بايد از خودمان سؤال كنيم وقتي رسول خدا از عرش الهي ، كرسي الهي، فرشته ها، شيطان صحبت مي كردند مردم چه مي فهميدند؟آيا همه حقايق براي همه مردم روشن بود ؟.قرآن در كنار پیامبر بيان للناس است قرآن بيان للناس است در كنار مترجم و بيان كننده . تاريخ مي گويد اعراب زمان صدر اسلام از خود رسول خدا (ص ) پيرامون آيات قرآن سؤال مي كردند.

معناي هدي للناس بودن قران :


(هدي للناس) يعني غايت اين كتاب براي هدايت مردم است ، نه اين كه هر كسي با هرسطح سوادي و با هر دانشی و با هر شرايط خاص معلوماتي ، اگر به قرآن مراجعه بكند ، همان را مي فهمد كه خدا اراده کرده است . اين مطلب قطعا بداهت عقلي دارد كه اين گونه نبايد باشد . (هدي للناس) يعني ما اين قرآن را نفرستاديم تا تو آن را قاب كني و بگذاري داخل منزلت .


ما فرض مي كنيم فردي مي رود خارج از كشورو سال ها درس مي خواند و تخصص پيدا مي كند و بر مي گردد و مي گويد من آمدم به مردم كشورم خدمت كنم سوال مي كنيم آيا آمدي تمام علومي را كه ياد گرفتي به مردم كوچه و بازار ياد دهي؟ مي گويد نه هدفم آن نيست بلكه مي خواهم نتيجه آن چه را كه فهميده ام به عنوان كمك وخدمت در اختيار مردم قرار دهم .


مكتب سلفي گري در توضيح ( بيان للناس):


اولا : سطح قرآن را پايين مي آورند .


ثانيا : مردم را بالا مي برند تا اين دو به هم نزديك شوند.


قرآن بيان است . اما آيا براي هركسي و با هر سطح معلوماتي بيان هست؟ صرف مراجعه به قرآن فهم روشن و مراد اصلي را ارائه مي دهد ؟


فهم هر کسی از آيه تمام مراد و منظور خدا را از آيه به دست نمي دهد:


در قرآن آياتي وجود دارند كه مردم از فهم آن عاجز هستند. حتي علما هم در فهم آن اظهار عجز مي كنند. به عنوان مثال در آيه شريفه :


أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا فرقان 45


ترجمه : آيا نديدي چگونه خدايت سايه را كشيد ؟و اگر بخواهد سايه را ساكن مي كند .


ما ظل را به گونه اي معنا مي كنيم كه طرف راه مي رود و سايه با او هست .خداوند مي فرمايد: طرف راه مي رود و خداوند سايه را ساكن مي كند . سايه در اين آيه به معناي چيست ؟


در مقابل اين ادعاي افراطي سخن ديگري ممكن است گفته شود كه هيچ يك از آيات قرآن قابل فهم نيست . هردو نظريه راه افراط و تفريط را پيموده اند .


سايه ها چگونه عبادت مي كنند؟ اين ها رادرست ترجمه مي كنيم و ظاهر آن را هم مي فهمیم ولي حقيقت آن را نمي فهميم لذا به بيان پیامبر و ائمه نيازمنديم.

ملاک ها و ضوابط مراجعه به قرآن چيست؟

ما بايد ببينيم با چه ملاکی بايد به قران مراجعه كنيم؟ آیا بايد آيه را به وسيله حدیث بفهميم ؟ يا حدیث را به وسيله آيه ؟يا هر دو را به کمک یکدیگر؟

ما نمي توانیم بگوييم تنها قرآن ملاك است و  با سنت و حديث كاري نداریم و ضمناً به خود قرآن هم نمي توانيم بي توجه باشيم  و فقط به حديث گرايش داشته باشيم .ما در فهم قرآن احتياج به سنت و حديث  داريم و در فهم سنت و حديث احتياج به قرآن. در واقع قرآن وسنت لازم و ملزوم يكديگرهستند. يك قانون كلي و معيار همه جانبه نيز براي تمام آيات قرآن وجود ندارد  و نمي توان تمام احاديث را با قرآن سنجيد.


ما  مجملات قرآن را با احاديث مي سنجيم اما  نمي توانیم یگوئیم  معيار سنجش حديث صددرصد با خود قرآن است . به عنوان مثال قرآن گفته :(اقم الصلوه ) .

من كيفيت صلوه را از كجاي قرآن بفهمم ؟ لذا ناچار هستم كه اين كار را با حديث انجام دهم تا به كيفيت صلاة دسترسي پيدا كنم. حال كه قرار است كيفيت صلوه را از حديث بفهمم چگونه مي توانم حديث را برقرآن عرضه كنم تا متوجه شوم كه اين حديث موافق كتاب الله هست يا نه ؟ مي خواهم بگويم بايد مجمل بودن آيه را به وسيله حديث حل كنيم .از طرف ديگر حديث هم بايد بر قرآن عرضه شود.

نكته مهم ديگر اين است كه  هر آيه يك موضوعی دارد و بايد پيرامون آن گفتگو شود و هر حديث هم  جايگاه خاصي دارد .

نمی توانیم يك قاعده كلي براي همه ايات و همه احاديث در همه جا وضع كنيم و بگوييم سنگ و ترازوي ما يكسان  است . چون هر آيه برای خودش يك قاعده دارد و هر حديث هم يك چايگاه خاص  براي فهميدن دارد . حتي ممكن است حديثي داراي دو ويا چند جهت باشد. همان گونه كه گاه آيه اي چند جنبه دارد. پس اين كه ما بخواهيم همه آيات را از يك دريچه يا تمام احاديث را از يك جهت  نگاه كنيم صحيح نيست.

اگر هم بخواهيم همه آیات را تفسير موضوعي بكنيم و ايات يك موضوع را مثلا در يك جا جمع كنيم و بهره برداري كنيم اين روش نيز همه جا جواب نمي دهد.چون كلمات هر كدام مي تواند  معاني مختلفي داشته باشند .مثلا( ولی ) در قرآن 27 معنا دارد . بايد ما دقت كنيم  ولي در هر  جای بخصوص به چه منظور به کار رفته است ؟ ما نمي توانيم تمام ولي هاي قرآن را در يك جا جمع كنيم و بگوييم تمام ولي هاي قرآن به معناي دوست يا به معناي سرپرست است؟ پس هر ايه در جايگاه خودش بايد معنا شود.

بطور خلاصه  قرآن و حديث لازم و ملزوم يكديگر هستند .

وظايف پيامبر و امام در رابطه با شريعت چيست؟

پيامبر سه كار انجام مي دهد.

اول  :گرفتن وحي (تلقي وحي )

دوم  :تبليغ

سوم: اجراء

وظيفه امام چیست؟ كاردوم و سوم. امام مبلغ دين و مجري دين است بايد دين را تبليغ كند واجراء كند. امامت، خلافت، حكومت براي تبليغ دين خدا و اجراي دين خدا مي باشد.


حالا ما بايد امامت رادراين دو بعد بشناسيم . امام چگونه دين خدارا تبليغ كرده اين همه قال الصادق ، قال الباقر براي چيست؟ براي اين كه خواستند دين خدا را تبليغ كنند و حكم خدا را جاري كنند. حتي امام حسين ع هم در كلماتش ودرخطبه هايش لطلب الاصلاح في امه  جدي فرمودند ،يا جاي ديگر مي فرمايند :مگر نمي بينيد كه  يزيد حلال خدا را حرام كرده و حرام خدا را حلال كرده . اگر مؤمني اين وضع راببنيد و سكوت اختيار كند حق است بر خدا كه او را همان جايي ببرد كه ظالم را مي برد. يعني امام دارند مي فرمايند: چون يزيد قانون خدا رادارد زير پايش قرار مي دهد من كه امام حق هستم وظيفه من است كه امر به معروف كنم و نهي از منكر كنم اگر چه جانم را در راه اين منظور بدهم پس وظيفه امام  تبليغ دين و اجراء دين است . البته پيامبر و امام مقامات و شؤونات ديگري دارند كه درمحل خودش به آن خواهم پرداخت .

چگونه عصمت پيامبر ( ص ) و امام (ع ) از طريق إطاعت مطلق از ايشان ثابت مي شود؟

خداوند متعال پيامبر ( ص ) را براي مسلمانان اسوه حسنه قرار داده است :

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...  ( احزاب  21 )

ترجمه : همانا رسول خدا ( ص ) براي شما اسوه حسنه مي باشد .

و در باره اطاعت از ايشان فرموده است :

مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ ... ( نساء 80)

ترجمه :  هر آنكس كه رسول ( ص ) را اطاعت كند ، به تحقيق خدا را اطاعت كرده است .

خداوند متعال براي اطاعت از رسول خدا ( ص ) و اسوه حسنه بودن ايشان هيچ قيد و شرطي بيان نكرده است و اين اطلاق و عموميت ،  عصمت پيامبر(ص ) را در تمام جهات زندگي نشان مي دهد.

حتي اگر يك مورد در طول زندگي پيامبر (ص ) اشتباه وجود داشته باشد ، مفهوم آیه نادرست خواهد شد ، در صورتيكه اطلاق بر آيه حاكم است . خداوند متعال پيرامون مطلق بودن اطاعت از رسول در آيه شريفه ديگري فرموده است :

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ... (نساء 64)

ترجمه : ما هيچ رسولي را نفرستاديم مگر آنكه به اذن الهي مورد اطاعت واقع شود.

در اينجا بايد توجه به اين نكته مهم داشته  باشيم كه اطاعت كامل از رسول خدا ( ص ) شامل تمامي اوامر و نواهي و رفتارهاي ايشان دردوره عمر با بركت و پس از زندگي ظاهري ايشان مي شود و هيچگونه تفكيكي بين امور شخصي وديني رسول خدا (ص ) وجود ندارد.  اساسا او اسوه حسنه براي كليه شؤونات زندگي است و هيچيك از امور شخصي پيامبر خارج از دين نيست . بر همين اساس عصمت پيامبر (ص  ثابت مي شود و  امام (ع ) هم همين حالت را  دارد.

اگر پيامبر در طول زندگيش هزاران كار خوب انجام دهد ولي فقط يك كار اشتباه از او سر بزند ، ديگر نمي تواند اسوه حسنه باشد ،  حتي اگر آن عمل كار شخصي رسول خدا باشد .


به عنوان مثال اگر يك نفر فرمانده ارتش با لباس شخصي يك بار خلاف كند ، آيا مي تواند الگوي قابل اعتماد باشد؟ پيامبر هم در كار شخصي خود  نمي تواند خطا كند .